[15 ] در اسلام ، « ولایت » به معنای « حکومت و زمامداری » نداریم.

[15 ] در اسلام ، « ولایت » به معنای « حکومت و زمامداری » نداریم.

پاسخ
یکی از معانی واژه « ولایت » ، سرپرستی و اداره جامعه است . علاوه بر قرآن کریم که در ضمن بحث های گذشته ، آیاتی از آن ارائه گردید، در روایاتی که از امامان معصوم ( علیهم السلام ) به ما رسیده ، واژه ولایت ، در همین معنا بسیار به کار رفته است که برای نمونه ، چند روایت ارائه می گردد :
1 – امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) پس از بیعت مردم با ایشان ، وقتی که با اعتراض طلحه و زبیر و توقع نابجای آنان روبرو شد فرمود : « والله ما کانت لی فی الخلافه رغبه ولا فی الولایه اربه » ؛ یعنی قسم به خداوند که من نه در خلافت رغبتی داشتم و نه در ولایت حاجتی . بررسی مضمون تمام خطبه و تامل تام در همین جمله مذکور ، نشان می دهد که مقصود آن حضرت از خلافت ، مقام منیع خلیفه اللهی که مورد رغبت همگان ، اعم از فرشته و غیرفرشته می باشد نیست و مقصود ایشان از ولایت نیز ولایت تکوینی نیست ، بلکه سرپرستی جامعه اسلامی و والی مسلمین بودن می باشد .
2 – آن حضرت ، در هماورد صفین چنین فرمود : « اما بعد فقد جعل الله سبحانه لی علیکم حقا بولایه امرکم ولکم علی من الحق مثل الذی لی علیکم»و در قسمت های دیگر آن خطبه می فرماید : « واعظم ما افترض الله سبحانه وتعالی من تلک الحقوق ، حق الوالی علی الرعیه لا تصلح الرعیه الا بصلح الولاه ولا تصلح الولاه الا باستقامه الرعیه » . معلوم است که مقصود از عنوان ولایت در خطبه مزبور ، سرپرستی و والی مسلمین بودن است ؛ زیرا ولایت در این بیانات ، جزء حقوق قرار گرفته و در مقابل آن ، حق مردم نیز بازگو شده است ؛ در حالی که ولایت تکوینی ، اگر چه « حقیقت » است ، لیکن « حق » مصطلح حکمت عملی و اعتباری نیست و از حقوق به این معنی نمی باشد .
3 – حضرت علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) پس از انصراف از جنگ صفین ، اوضاع جاهلیت و اوصاف اهل بیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و نعوت اقوام دیگر را چنین ترسیم می نماید : « لا یقاس بآل محمدصلی الله علیه و آله و سلم من هذه الامه احد ولا یسوی بهم … ولهم خصائص حق الولایه وفیهم الوصیه والوراثه ، الان اذ رجع الحق الی اهله ونقل الی منتقله » . روشن است که منظور از ولایت اهل بیت ( علیهم السلام ) در این بیان نورانی ، همان والی امور مسلمین بودن است ؛ زیرا قرینه حال از یک سو ، و ظهور سیاق و صدر و ساقه خطبه از سوی دیگر ، و تعبیر به « حق الولایه » از سوی سوم ، شاهد صدق مدعاست . همان گونه که گفته شد ، ولایت تکوینی ، جزء حقوق مصطلح نیست ؛ چه اینکه مقام منیع تکوین ، نه توصیه پذیر است و نه توریث پذیر و لذا عناوین « حق » ، « وصیت » ، و « وراثت » که در این کلام شریف آمده ، ناظر به مسائل حکمت عملی و سرپرستی و تدبیر امور مسلمین است .
4 – حضرت علی ( علیه السلام ) درباره ائمه دین ( علیهم السلام ) و صلاحیت آنان برای ولایت داشتن و بی صلاحیتی غیر آن بزرگان چنین می فرماید : «ان الائمه من قریش ، غرسوا فی هذا البطن من هاشم لا تصلح علی سواهم ولا تصلح الولاه من غیرهم » . تردیدی نیست که عنوان ولایت در این گونه از موارد ، همان رهبری ملکی و زمامداری سیاسی است ؛ زیرا رهبری ملکوتی و ولایت تکوینی آن بزرگان ، نه مورد ادعای بیگانگان بود و نه در اختیار آنان قرار داشت تا حضرت بخواهند آن را نفی نمایند .
5 – حضرت علی ( علیه السلام ) در نهج البلاغه ، در نامه اش به والی خود در بحرین ، عمروبن ابی سلمه مخزومی چنین مرقوم فرمود : « اما بعد فانی قد ولیت نعمان بن عجلان الزرقی علی البحرین … فلقد احسنت الولایه وادیت الامانه …» به او فرمود : من نعمان بن عجلان زرقی را بر بحرین ولی و سرپرست قرار دادم … و تو مادامی که والی بحرین بودی ، حق ولایت و اداره آن سرزمین را خوب ادا کردی .
6 – در عهدنامه مالک اشتر ، حضرت امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) مکررا واژه ولایت را در معنای سرپرستی به کار برده است :
ا – « فانک فوقهم ووالی الامر علیک فوقک والله فوق من ولاک » ؛ تو که به آنجا گسیل شدی و والی مردم هستی ، باید مواظب آنان باشی و کسی که والی توست و تو را به این سمت منصوب کرده است ، ناظر بر کارهای توست و خداوند ، ناظر بر کارهای همه ماست .
ب – « فان فی الناس عیوبا الوالی احق من سترها فلا تکشفن عما غاب عنک منها » ؛ مردم اگر نقطه ضعف هایی دارند ، شایسته ترین فردی که باید آن ضعف ها را بپوشاند و علنی نسازد ، والی آنان است .
7 – آن حضرت ، سیاست و ولایت امویان را به صراحت باطل اعلام می دارد و آنان را برای ولایت بر امت اسلامی ، صالح نمی داند و در نامه خود به معاویه چنین می نگارد : « متی کنتم یا معاویه ساسه الرعیه وولاه امر الامه ؟ » « وما انت والفاضل والمفضول والسائس والمسوس ! » ؛ ای معاویه ! چه وقت شما سیاستگذاران رعیت و والیان امر امت گشتید ؟ … و تو کجا و بحث برتر و غیربرتر در حکومت و سیاست کجا ؟
8 – مشابه تعبیرهای نهج البلاغه درباره « ولایت حکومتی » ، تعبیرهای منقول در کتاب « غرر و درر » آمدی است که در آن کتاب از حضرت علی ( علیه السلام ) چنین آمده است : « لنا علی الناس حق الطاعه والولایه ولهم من الله سبحانه حسن الجزاء » « علی الامام ان یعلم اهل ولایته حدود الاسلام والایمان» ، « الجنود عز الدین وحصون الولایه » « من نام عن نصره ولیه انتبه بوطاه عدوه »
بنابر آنچه گذشت و موارد بسیار دیگری که در قرآن کریم و روایات آمده است و ذکر همه آن موارد در اینجا مقدور نیست ، روشن می گردد که ادعای اینکه در اسلام ولایت به معنای حکومت و سرپرستی وجود ندارد ، سخنی ناصواب و به دور از تامل است.

نقل از فصل هفتم کتاب ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت تالیف حضرت آیت الله جوادی آملی