[8] مقام « امامت معنوی » ، همیشه پاک بوده است ؛ بر خلاف حکومت و رهبری سیاسی که گاهی پاک و گاهی ناپاک بوده است و این نشانگر انفکاک دین و سیاست از یکدیگر می باشد

[8] مقام « امامت معنوی » ، همیشه پاک بوده است ؛ بر خلاف حکومت و رهبری سیاسی که گاهی پاک و گاهی ناپاک بوده است و این نشانگر انفکاک دین و سیاست از یکدیگر می باشد

[8] مقام « امامت معنوی » ، همیشه پاک بوده است ؛ بر خلاف حکومت و رهبری سیاسی که گاهی پاک و گاهی ناپاک بوده است و این نشانگر انفکاک دین و سیاست از یکدیگر می باشد و اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین ( سلام الله علیه ) حکومت کرده اند ، نه به دلیل آن بوده که وظیفه تشکیل حکومت داشته اند ، بلکه چون مردم آنان را بهترین انسان ها برای حکومت می دانستند ؛ لذا آنان را برای حکومت خود انتخاب کردند و خداوند نیز از این انتخاب و بیعت مردم راضی گشت : « لقد رضی الله عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجره » بنابراین ، مسؤولیت اجرای احکام دین ، بر عهده خود مردم و عقل عملی آنان است.

پاسخ
سیاست و حکومت انبیاء ( علیهم السلام ) ، همیشه پاک بوده و هرگز به دو قسم پاک و ناپاک تقسیم نشده است ؛ چون آن ذوات مقدس ، اگر چه بشر بودند : « قل انما انا بشر مثلکم » ، ولی به دلیل مؤید بودن آنان به وحی الهی : « یوحی الی » ، سیاست آنان همیشه حق بوده است ؛ اما این سیاست ، هرگاه غصب شود ، ناپاک گردیده است دوگونه بودن ( پاک و ناپاک ) سیاست و حکومت را نمی توان دلیل بر انفکاک دین از سیاست دانست ؛ زیرا هر چه که به عالم نیز آمده ، اگر با عصمت همراه نباشد ، ممکن است صاف باشد و ممکن است مشوب شود ؛ مانند « عبادات » که در حال معراج ، هرگز ریابردار نیست ، ولی نماز و زکات و … در دنیا ممکن است دوگونه باشد و حکومت نیز چنین است . بنابراین نباید توقع داشت که عالم ملک مانند عالم ملکوت منزه از هر عیب و نقص باشد . همچنین ممکن است شخص یا گروهی ، جزء کارگزاران یک حکومت دینی به رهبری پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم یا امام ( علیه السلام ) باشند و از تبهکاری پرهیز نکنند و این ، آسیبی به طهارت اصل حکومت مستند به معصوم ( علیه السلام ) نمی رساند .
اما اینکه گفته شد حکومت و زمامداری رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین ( سلام الله علیه ) ناشی از بیعت و انتخاب مردم بوده ، ناصوابی آن با سیر در آیات قرآن کریم و بررسی سیره آن بزرگان روشن می گردد . رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، رسالت خود را با دعوت به توحید و نبوت و معاد آغاز کرد و از مردم اطاعت خواست و سپس به مدینه رفت و به دستور خداوند ، حکومت تشکیل داد و جهادهای دفاعی و ابتدایی داشت و به یهودیان و مسیحیان و به امپراطوری روم و ایران نامه نوشت که : « اسلم تسلم » و همه را به اطاعت از دین خدا خواند و کثریت حجاز ، پس از فتح مکه اسلام را پذیرفتند نه پیش از آن ؛ و لذا این موارد ، ربطی به بیعت و انتخاب مردم ندارد .
در آیه کریمه « اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم » ، اگر مقصود از « اطیعو الرسول » همان اطاعت از سخن رسالت که از سوی خدا آمده است باشد ، دیگر لازم نبود که کلمه « اطیعوا » تکرار شود ؛ زیرا اطاعت از رسول ، همان اطاعت از خداست و نیز نمی توان گفت که منظور از « اطیعو الرسول » سنت و حدیث قدسی است ؛ چرا که اطاعت از خدا ، اعم از قرآن و سنت و حدیث قدسی است و شامل همه آنها می شود . آیه « النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم » نیز ولایت تعیینی آن حضرت را بر جان مؤمنین بیان می کند که شامل نوامیس و به طریق اولی ، شامل مال آنان نیز می شود و فرمایش آن حضرت در غدیر خم : « یا ایها الناس من ولیکم واولی بکم من انفسکم ؟ … من کنت مولاه فعلی مولاه » خود شاهد « ولایت حکومتی » است که از سوی دین تعیین شده است .
نکته اساسی درباره اسلام آن است که قلمرو اسلام ، تمام شؤون بشری را دربر می گیرد و اگر چه بر اساس اصالت روح و عظمت آخرت نسبت به دنیا ، سهم مهمی از ره آورد وحی الهی به تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه معنوی برای سلامت انسان در قیامت اختصاص دارد ، لیکن حکومت ، سیاست ، معیشت ، قضا و داوری و دیگر مسائل انسان دنیایی هرگز از سوی خداوند اهمال نشده و آن را از منطقه دین خارج ندانسته و به منابع غیردینی واگذار ننموده است . آیات جهاد ، دفاع ، قضا ، تنظیم اقتصاد ، تحکیم سیاست داخلی و بین المللی ، و احکام سیاسی راجع به رابطه مسلمین با اهل کتاب و یا کافران غیرکتابی ، و همچنین نصوص روایی متنوع و متعدد ، سند گویای واصب و جامع بودن دین است .

از این رهگذر ، روشن می گردد که آنچه به طور اصالت در سنت و سیرت اولیاء معصوم الهی ( علیهم السلام ) متجلی شده این است که قیام و جهاد ایشان ، نه به عنوان یک انسان آزاده و فرزانه دادگر و خردمند دادخواه ، و نه بر اساس تشخیص شخصی خود ، بلکه به عنوان یک دستور دینی که در متن قرآن و سنت معصومین ( علیهم السلام ) تجلی یافت و در ارکان اصیل اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم جا گرفت و در سیرت اولیای الهی و پیروان آنان به عنوان یک مسلمان راستین که تمام برنامه های حیات و ممات خود را از دین خدا می گیرد صورت پذیرفته است . چه فرق بسیار عمیقی است میان تفکر سکولاریزم و جداانگاری دین از سیاست و توجیه ناروای سنت اولیای الهی ( علیهم السلام ) به کار خردمندانه شخصی آنان ، و تعمق و نگاه ژرف جامع نگر دین اسلام نسبت به همه شؤون دنیا و آخرت و استنباط وظیفه دینی از سنت اولیای مجاهد و اصفیای نستوه ؛ چنانکه از آیات قرآن کریم مانند « ولقد ارسلنا موسی بایاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور وذکرهم بایام الله ان فی ذلک لایات لکل صبار شکور » چنین استفاده می شود که مبارزه مستمر موسای کلیم ( علیه السلام ) و همراهان وی با آل فرعون طاغی ، به استناد وحی خداوند بود نه به صرف تشخیص خردمندانه خود موسای کلیم ( علیه السلام ) .
غرض آنکه ؛ دستور قرآن کریم درباره مقاتله با سردمداران استکبار که به هیچ پیمان و سوگند و تعهد و قطعنامه و مانند آن اعتنا نداشته و ندارند : « فقاتلوا ائمه الکفر انهم لاایمان لهم » و فرمان قرآن کریم به قتال سران ستم و پرچمداران شرک و طغیان : « قاتلوهم حتی لا تکون فتنه ویکون الدین کله لله» و نظائر آن ، نه خارج از منطقه دین است که خود مسلمانان فرزانه چنین کرده باشند بدون آنکه جزء وظیفه دینی آنان باشد و نه جزء کارهای امضائی شرع است که مسبوق به بناء عقلاء باشد و آنگاه دلیل نقلی ، آن را امضاء کرده باشد ؛ بلکه محورهای اصلی بذل نفس و نفیس در راه خدا ، از تاسیسات وحی و از ابتکارات دین الهی است .

نقل از فصل هفتم کتاب ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت تالیف حضرت آیت الله جوادی آملی