کارگاه تمدن نوین اسلامی – حجت الاسلام والمسلمین دکتر بابایی

کارگاه تمدن نوین اسلامی – حجت الاسلام والمسلمین دکتر بابایی

   در گام یا سطح اول اساسا می توانیم تمدن را از نظر جامعه شناسانه مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهیم که در نگاه جامعه شناختی تمدن با نظام و سیستم نیازهای انسانی پیوند می خورد.

در این مورد منظور از تمدن پاسخ های متراکم به نیازهای انباشته است. یعنی وقتی شما انسان مسلمان امروز را در ترکیه، مالزی، مصر، عراق، یمن، عربستان دنبال می کنید، آنها یک سلسله نیازهای کلان دنیوی دارند و اگر دنیای اسلام بتواند نسبت به این نیازهای متراکم و انباشته پاسخ درخوری را بدهد، توانسته به سمت تمدن حرکت کند.

می شود گفت این جامعه جهانی اسلام در آستانه های تمدن اسلامی حرکت می کند. وقتی که صحبت از نیازهای کلان می کنیم و تمدن را به آن گره می زنیم مثال های متعددی را در ذهنتان میتوانید بیاورید.

فرض کنید که ما یکی از نیازهای دنیای اسلام را محیط زیست قلمداد می کنیم و یکی از بحث های محیط زیست را مسئله آب تلقی می کنیم.

چالش هایی که اسرائیل با فلسطینی ها دارد و مسئله آب در بلندی های جولان تبدیل به یک مسئله فوق منطقه ای در دنیای اسلام قلمداد می شود و آنجایی که شما درباره سدهای ترکیه و مسیر آبی عراق و سوریه صحبت می کنید یا چالش‌های آبی که امروزه بین مصر و سودان بر سر رود نیل وجود دارد هرکدام از آنها آینده اسلام را متأثر میک ند و به چالش تبدیل می شود که با زندگی دنیوی و این جهانی مسلمان ها پیوند میخورد و علمای اسلام نمی توانند بی توجه باشند و اگر ما نسبت به این دو موضوع بی توجه باشیم و کارآمدی خودمان را در مواجهه با نیاز زندگی تعریف و ترسیم نکنیم، یک قدم از فرآیند تمدن خودمان عقب نشستیم.

هر مقدار به این موضوع نزدیک تر بشویم و بتوانیم یک پک مدیریتی، پک دانشی مناسبی را تعریف و طراحی کنیم بصورت طبیعی به سمت حرکت تمدنی با این معنای از تمدن نزدیک تر می شویم و به مرزهای تمدنی نزدیک تر و قرابت بیشتری پیدا می کند.

نیاز دیگری که کم و بیش در دنیای امروز در بین نوجوانان یا جوانان یا در بین خانم ها مشاهده می کنیم و چه در بین بزرگسالان و… مشاهده می کنیم مسئله هویتی در حرکت تمدی ما است و این مسئله هویتی به فضای جهانی شده ای که در آن زندگی می کنیم برمی‌گردد و ارزش ها و برندهای دنیای یکی شده دهکده جهانی استفاده می کنیم و این برای ما یک مسئله های هویتی را خلق کرده در این باره که اساسا من ایرانی مسلمان یا من مسلمان معاصر هستم و هویت من چیست؟

این دشواری هایی را برای ما که می اندیشیم و رفتار و عمل میکنیم، ایجاد می کند.

این هم یک نیاز دیگری است مثل نیاز محیط زیست، ولی نیازیست که ما در تاروپود زندگی شخصی خودمان با ان مواجه هستیم. نیاز دیگری که در این قصه وجود دارد نیازهای پژوهشی و علمی است.اگر من و شما نمی توانستیم نظام درمانی خودمان را در رابطه با کرونا بسیج بکنیم و نظام درمانی ما نمی توانست بیش از 15 ماه در برابر کرونا ان هم در وضعیت تحریم دوام بیاورد مسلما این نظام درمانی از هم می پاشید و این پاشیدگی نظام درمانی به معنای شکست و ناکامی در پاسخ به نیاز اصلی انسان امروز در مواجهه با یک ویروس جهان گیر بود و این ها به نیازهای علمی مربوط میشود که نه فقط در حوزه سلامت بلکه درجاهای دیگر زندگی میتوان دنبال کرد. یکی از نیازهای دیگر در جامعه جهانی اسلام یا حتی جامعه جهانی مسأله نظم است که درهم ریختگی منجر به زوال و انحطاط به این معنا می شود. هم در حوزه اندیشه و هم در حوزه زندگی و هم در بستر اجتماعی، عملا مسأله نظم یکی از نیازهای جامعه امروز دنیای اسلام است. ما وقتی خشونت را در دنیای اسلام مشاهده می کنیم، مثلا طالبان را در افغانستان و داعش را در سوریه و عراق می بینیم جنگ هایی را در یمن یا فلسطین مشاهده می کنیم، همه عملا نشان از نوعی در هم ریختگی در دنیای اسلام دارد.

اگر ما نتوانیم از پس مسأله نظم در دنیای اسلام برآییم به طبع یک ضلع از اضلاع تمدنی خودمان را باختیم که این بحث مهمی است.  در همین راستا مسأله امنیت را داریم.

امنیت را دو جور معنی میکنند یک امنیت فیزیکی و درگیری امنیت هستی شناختی.

امنیت فیزیکی یعنی همانطور که من و شما در جاهای مختلف نشستیم و بدون اینکه شهرمان بمباران یا دچار بحران بشیم با آرامش نشستیم و گفتگو می کنیم.

این امنیت امنیت فیزیکی است. یعنی من در بدن و جسمم مشکلی نیست که مانع گفتگو بشود و همینطور که محیط آرامش دارد و اینترنت برقرار است و و ارتباط وجود دارد و ما می توانیم گفتگوی مجازی داشته باشیم. این امنیت، امنیت فیزیکی است و در بعضی جاها که نگاه میکنیم، می بینیم مردم امنیت فیزیکی ندارند. اما در کنار امنیت فیزیکی نوعی از امنیت هستی شناختی وجود دارد که منظور از ان این است که مثلا در جنگ جهانی دوم در آلمان امنیت فیزیکی نداریم چون مدام زیر بمباران هستند، اما ممکن است امنیت هستی شناختی داشته باشیم.

اما امنیت هستی شناختی یعنی چه؟

یعنی امنیت خودباوری، امنیت خود اتکایی، یعنی امنیت هویت خود که من شناسنامه خود را از دست نداده باشم و در هر وضعیتی بتوانم بلند شوم و دوباره راهم را پیدا بکنم، حرکت کنم و هردو امنبت چه امنیت فیزیکی و چه امنیت هستی شناختی به عنوان یکی از شاخص های تمدن حساب می ‌شود و نیازهایی که کم و بیش در دنیای اسلام و چه در جهان امروز وجود دارد ما می توانیم آنها را به عنوان مثال جز سلسله و فهرست‌های نیاز خودمان قرار دهیم و همینطور نیازهای معنوی که نگاه می کنیم که امروزه مد شده است که از آن به عنوان معنویات نوظهور یاد می کنیم و نیازهای معنوی هم هست که عملا آن نیازهای معنوی را اصالتا و ذاتا در دین مخصوصا در ادیان و در نگاه ما اسلام تعیین می کند که اینها نیازهایی هستند که حتی در جهان امروز مشاهده می کنیم که وجود دارد و این به این معنا نیست که ما در یک کشور اسلامی زندگی می کنیم همه نیازهای منوی تامین است نه با تلاش یا اقبال یا تمرین معنوی که هرکدام از ما در زندگی فردی یا اجتماعی خودمان داریم می توانیم این نیازها معنوی را تامین بکنیم. البته بعضی از نیازهای معنوی ما پر نمی شود و نیازهای دیگر مثل جمعیت، مهاجرت، ارتباطات، رسانه و سلامت داریم و غیره.

در نگاه جامعه شناسانه وقتی که صحبت از تمدن اسلامی می کنیم یا تمدن نوین اسلامی می کنیم منظور پاسخ دادن متراکم به سلسله نیازهای انسانی در عصر حاضر است و ما هر مقدار به سمت این پاسخ ها نزدیک می شویم به سمت آن تمدن نوین نزدیکتر خواهیم شد و هر مقدار از رسیدگی به مسئله ها و نیازهای انسان امروز دورتر شویم. مسلماً خودمان هم از آن دورتر می شویم این یک تعریف از تعریف های است که می ‌شود مطرح کرد و آن را نقطه عزیمت قرارداد برای اینکه ما بتوانیم خودمان را به جای بحث های انتزاعی به بحث های علمی نزدیک ‌تر کنیم.

 مطلب دیگری که مهم است که ما به جای اینکه صحبت از نظام نیازها و نیازهای انسانی بکنیم از یک نقطه عظیمت فلسفی، ما بحث تمدن را مطرح کنیم و تعریف ما از تمدن در رابطه بین انسان و انسان متمرکز بشود. یعنی اینکه یک بار ما صحبت از تمدن اسلامی می کنیم که منظور ما از تمدن اسلامی یعنی اینکه آنان مسلمان چگونه می تواند در طبیعت تصرف کند و زندگی دنیوی را بر

مبنای خودش مطلوب و مطبوع بکند که بتواند راحت تر یک زندگی آرامی را برای خودش داشته باشد.یک بار می بینید که تمدن یعنی تصرف من نسبت به طبیعت، نسبت به هوا و زمین و آب و نسبت به هر انچه که می توان در مسیر رفاه زندگی دنیوی من قرار بگیرد و یک نگاه دیگر اینست که نه اساسا تمدن اگر بخواهد اتفاق بیفتد بین انسان و انسان رخ می دهد نه بین انسان و طبیعت.

یعنی اگر از شما به عنوان مثال یک نفر سفری داشته باشد مثلا مثل چین یا آمریکا یا فرانسه یا آلمان و ما به شما یک دوربینی می دهیم که وقتی انجا رسیدید از تمدن آنجا عکس بگیرید و بفرستید.

من از شما می پرسم که وقتی شما وارد نیویورک یا وارد شانگهای یا قاهره یا…. شدید شما لنز دوربین خود را کجا زوم می کنید و عکس می گیرید و بعد می گویید که من از تمدن انجا عکس گرفتم.

آیا شما از خیابانها یا برجها عکس می گیرید یا از جنگلها یا از رابطه انسان و انسان و بعد در مورد بود یا نبود تمدن قضاوت می کنید و بعد گزارش میدهید که اینجا تمدنی را یافتی یا نه.

وقتی شما از تکنولوژی عکس می گیرید و اینکه مردم گوشی های کذا استفاده می کنند یا ماشین های کذا سوار می شوند اینکه مردم سیستم های پیشرفته را در زندگی استفاده می کنند اینکه مردم در بناها و ساختمان های بسیار لوکس و برجهای کذایی زندگی می کنند که یک بار شما اینها را شاخص قرار می دهید برای اینکه داوری کنید که اینجا تمدنی هست که خب بر اساس یک سلسله شاخص ها می توانید تصرف موفق انسان در طبیعت را به تصویر بکشید و در مورد بودن یا نبودن تمدن قضاوت بکنید و یک بار هم نه، وقتی شما به رابطه انسان و انسان متمرکز می شوید شاخص های شما در محک زدن آن متفاوت می شود.

وقتی می توانید صحبت از تمدن بکنید آنجایی که تمرکز شما به انسان و انسان است شما زمانی می توانید درمورد تمدن داوری کنید که شما درمورد شاخص اخلاق، شاخص عدالت، شاخص انسانیت و از خودگذشتگی و ادب و عرفان و شاخص فهم و درک و شعور و هرانچه که از انسان است شما بتوانید آنها را شاخص بندی بکنید و فهرست کنید.

دین دوگونه نگاه و قضاوت و فکرکردن و برنامه ریختن برای شکل گیری یک تمدن است.

این نگاه فلسفی به مسأله تمدن است. ما دو نگاه داشتیم درمورد تمدن نوین اسلام یک نگاه جامعه شناسانه انجایی که ما در طی رصد کردن مسأله ها و چالشهای جهانی دنیای اسلام هستیم تا آن را بشناسیم و ان را پاسخ بدهیم و پاسخ های متراکم به این نیازهای انباشته یک توده ای از تمدن را درست میکند. این نگاه اول بود و نگاه دوم شما دنبال این هستید که اساسا تمدن کلان ترین و فراخ ترین نظام مناسبات انسانی است یعنی تمدن یک پدیده کلان است و بین انسان و انسان است و وقتی بین انسان و انسان رخ میدهد صرفا با برطرف کردن الودگی هوا به عنوان مثال شما نمی توانید در مورد بودن تمدن خاطرتان جمع باشد. شما باید ببینید بین انسان و انسان آیا عدالتی وجود دارد یا نه. شما باید بدانید آیا بین انسان و انسان مناسبات اخلاقی وجود دارد یا ندارد. شما باید ببینید آیا بین آقا و خانم، پدر و مادر، بین والدین و بچه ها نوعی از خودگذشتگی در درون خانواده وجود دارد یا ندارد. باید ببینید اساسا وزن مادرها در جامعه بشری در جامعه جهان اسلام و در خانواده ها وزن تمدنی است یا نه.کرامت بانوان کرامت کودکان کرامت اندیشمندان آیا محفوظ است یا نه. شما با این عناصر بودگی یا نبودگی یک تمدن را قضاوت می کنید و درمورد ان بحث می کنید.

 نگاه دوم ما درمورد تمدن نوین اسلامی است و در این نگاه دوم وقتی صحبت از تمدن نوین اسلامی می کنیم دنبال این هستیم که اساسا نگرش اسلامی و بلکه زندگی اسلامی مسلمانان امروز و
آورده های انسانی برای رابطه انسان با انسان چطور است؟ آیا عدالت تولید می کند یا نمی کند؟ آیا اخلاق بوجود می آورد یا نه؟ انسانیت ایجاد می کند یا نه؟ و خیلی چیزهای دیگر می شود درموردش گفتگو کرد و یک نگاه سومی هم وجود دارد که ان نگرش الهیاتی است و نگرش جامعه شناسانه و فلسفی و همچنین الهیاتی. ممکن است بزرگواران ببینند که ایا اساسا اگر بخواهد یک دین جامعه ای اگر بخواهد تحقق پیدا بکند که در آن هم ابعاد آسمانی و هم ابعاد زمینی و انسانی و الهی هم ابعاد فردی و هم اجتماعی و هم سیاسی و حقوقی و دنیوی و هم اخروی تامین بشود در زبان الهیاتی ممکن است تمدن اطلاق بکند.

چه نگاه جامعه شناسانه و چه نگاه فلسفی و چه نگاه الهیاتی به موضوع تمدن مربوط به ایران نیست گاهی اوقات بعضی از دوستان تلقی شان این است که پروژه تمدن در دنیای اسلام پروژه سیاسی جمهوری اسلامی است در حالی که این تصور درست نیست قبل از انقلاب هم در ایران اندیشه تمدنی را مشاهده می کنیم. هم در جهان عرب اندیشه تمدنی را مشاهده می کنیم هم در مالزی اندیشه تمدنی مشاهده می کنیم هم در شبه قاره و ترکیه عملاً این اندیشه تمدنی را مشاهده می کنیم.

در جهان عرب در مراکش شما اندیشه های تمدنی را بین شاگردان «بن نبی» مشاهده می کنید به عنوان ابن خلدونی های معاصر.

شما اندیشه های تمدنی را در موسسه «ایستک» در کوالالامپور مالزی مشاهده می کنید از دوره «ماهاتیر محمد» که اساساً این موسسه در راستای طراحی نرم افزار تمدن اسلامی برای نه فقط مالزی امروز بلکه برای جهان اسلام امروز است. امروزه ما در ترکیه و در استانبول  دانشگاه «مدنیت» داریم که یکی از تمرکزهای این دانشگاه روی موضوع تمدن است. نه فقط در کشورهای اسلامی و در اندیشه های دنیای مسلمان می توانیم نگاه تمدنی و آثار تمدنی را مشاهده بکنید بلکه شما امروز در کشورهای مختلف دنیای غرب هم به یک معنا این نگاه ها و مطالعات تمدنی را مشاهده می کنید. به عنوان مثال «انجمن بین الملل مطالعات تطبیقی» تمدن ها در نیویورک آمریکا که 70 سال از عمر این انجمن مطالعات تمدنی می گذرد و امسال پنجاهمین سال کنفرانس سالیانه خودش را در «بخارست» برگزار می کند و در کشورهای مختلف کنفرانس ها را می برند و من یادم هست یک بار در یکی از این کنفرانس ها از رییس این انجمن که آمریکایی هم هست سوال کردم شما آمریکایی ها تمدنتان سرپاست، شما برای چی مطالعات تطبیقی تمدن ها را مطرح می کنید؟

ایشان جواب دادند که ما تمدن های دیگر را مطالعه می کنیم برای اینکه نقطه های ضعف خودمان را بشناسیم و نقطه های قوت دیگران را بشناسیم تا بتوانیم از نقاط قوت دیگران برای جبران ضعف های خودمان استفاده بکنیم. یادم هست در یک سفری در شهر اینسورک بود که آقای پالاور مسئول کنفرانس اسلام و ژیارد بود و ما برای طرح بحث اسلام دعوت شده بودیم. من روز سه شنبه بود رفتم پیش آقای پالاور محل آفیسش  نبود و وقتی که روز کنفرانس ایشان را دیدم از ایشان پرسیدم که روز سه شنبه آمدم نبودید، ایشان گفتند حمام. از لفظ حمام استفاده کرد. برای من خیلی عجیب بود که بحث حمام در تمدن اسلامی  اساساً یک موضوع است. یکی از عناصر تمدنی ماست. حمام صرفا دوش گرفتن نیست و یک فرهنگ است. یک نهاد است و یک معنا در تمدن اسلامی. ایشان وقتی گفتند من حمام بودم من خیلی تعجب کردم که حمام در کشوری مثل اتریش چه معنایی دارد. دیدم ایشان مختصاتی را از حمام برای من ذکر میکند که دیدم همان حمام های عمومی است که ما قبلاً ها در شهرها و شهرستان های خودمان داشتیم و الان تبدیل به موزه یا خرابه یا ساختمان های کلنگی شده ولی آنها در حقیقت آنها بردند و مدلینگش کردند و تبدیل به امر مدرنی کردند و امروز به عنوان بخشی از زندگی مدرن از آن استفاده می کنند. اینجا یاد آن صحبت آقای پالاور که به من گفتند تمدن های دیگر را می خوانیم تا نقطه های قوت آنها را بفهمیم و نقطه های ضعف خودمان را بتوانیم جبران کنیم. همین قصه را شما در رویکردهای مختلف مسیحی و حتی یهودی مشاهده می کنید. کتابی است تحت عنوان یهودیت به مثابه تمدن. این را حدوداً 80 سال قبل آقای مرادهای کاپلان نوشته است. ایشان یک کتاب 700 صفحه ای در مورد یهودیت به مثابه تمدن نوشته شده است و حرفش درمورد یهودیت اینست که اساساً یهودیت بخواهند یهودیت بماند ناگزیرند تبدیل به تمدن شوند، چون اساساً یهودیت در جامعه سکولار آمریکایی موجب می شود رفته رفته یهودیت سکولار بشود و آن ماهیت دینی خودش را از دست بدهد و لذا نه فقط یهودیان بلکه مسیحیان امروز در جامعه سکولار آمریکا و اروپا نگران آینده دینی خودشان هستند و برای همین دنبال فعال سازی تمدنی خودشان از میراث فکری فرهنگی الهیاتی و دینی خودشان هستند و دنبال هر آنچه که از یهودیت یا مسیحیت بتواند در مقیاس تمدنی فعال بشود آنرا فعال کند و در زندگی اجتماعی ان را پهن کند که چه بشود؟ که بتوانند آینده و هویت یهودیت و مسیحیت را در آینده زندگی آمریکایی تضمین بکند.

این بحث جدید نیست و مربوط است به دوران قبل از انقلاب ایران. اما در دوران قبل از انقلاب ایران یک تغییر گفتمانی رخ داد بین آن متنی که محمدرضا پهلوی در کتاب به سوی تمدن بزرگ و آنچه که امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری در دهه ۷۰ در مورد تمدن مطرح کردند آنچه که قبل از انقلاب بود عملاً تمدن به معنای پیاده ‌سازی مدرنیته در ایران بود یا به تعبیری سیون لیزاسیوم یا مدرنیزاسیون در ایران بود. شما رساله های مربوط به تمدن از دوره مشروطه نگاه می کنید مثال های تمدن و تجدد هستند. اما انچه که بعد از انقلاب رخ می دهد در حقیقت رساله های تمدن و تمدن اندیشی نه در راستای مدرنیزاسیون بلکه در مواجهه و مقابله با مدرنیزاسیون بود و این مدرنیزاسیون نه به معنای علمی شدن و تکنیکی شدن و پیشرفت کردن جامعه بلکه به معنای از دست دادن هویت مستقل فرهنگی ایران و نسل مسلمان به این معنا در ایران بود.

مهمتر از موضوع تمدن رویکرد تمدن است.

در ارتباط با نسبت فرهنگ و تمدن ما می توانیم فرهنگ را از تمدن به جهاتی جدا کنیم ولی به یک معنا اگر فرهنگ را صرفا به معنای اداب و رسوم تلقی نمی کنیم و فرهنگ را به سمت آن ایده هدایت گر یا آن روح زندگی اجتماعی که در پس ذهنی توده ها به صورت توامان جاری است و مردم با آن ایده هدایت گر دارند با سبک زندگی خودشان به صورت کلان ترسیم می کنند ان فرهنگ در حقیقت به این معنا عملا کل تمدن را شکل می دهد.

در حقیقت جنس تمدن جنس سخت نیست بلکه جنس تمدن جنس نرم است. اگر فرهنگ را به آن معنای عقلانیت پایه برای همه افراد در جهت ترسیم زندگی خودشان قلمداد کنیم تمدن بیش از آنکه با آن نظام باورها بخواهد پیوند بخورد با عقلانیت پایه پیوند میخورد که البته تفاوتی هست بین اندیشمندان و کسانی که درمورد تمدن می نویسند و برخی ها در سخت افزاری تمدن را برجسته می کنند.

آن چیزی که قبل از انقلاب بود و آن چیزی که بعد از انقلاب است این است که آیا تمدن منهای دین است یا تمدن برآمده از دین است. نه فقط در ایران بلکه بحثی که در تاریخ فرانسه و آلمان در مورد تمدن شکل می گیرد مخصوصا در فرانسه اساساً در دوره رنسانس دوره جدایی هاست و دوره تفکیک هاست و دوره تفریق هاست. تفریق بین دین و تمدن و تفکیک بین حوزه اخلاق و تمدن و تفکیک بین حوزه اخلاق و اقتصاد که در قرن پانزدهم و شانزدهم رخ می دهند.

مثلا فیزیوکرات ها عملا دارند اقتصاد را از اخلاق جدا می کنند. چون سرعت تحولات اقتصادی انقدر زیاد است که نمی تواند اخلاق را با خودش یدک بکشد و لذا اقتصاد می رود پا به پای اخلاق پیشرفت کند. این قصه کم و بیش در مورد تمدن و فرهنگـ و بین دین و فرهنگ هم وجود دارد و لذا آنچه که از دنیای غرب تحت عنوان تمدن رشد کرد عملا ارتباط و پیوند تمدن با عرفی شدن با سکولار شدن و با دنیوی شدن یعنی سکولارزاسیون با تمدن بهم گره می خورند. آنگاه وقتی ناپلیون وارد مصر می شود و به تدریج مدرنیته وارد کشورهای اسلامی و بین اندیشمندان مسلمان رایج می شود. مسلمان ها تمدن در فارسی، الهزاره در عربی را استفاده می کنند ولی معنای تجدد و مدرنیته در دنیای غرب را منظور می کند و همینجا اختلاط بزرگی رخ می دهد و همین قصه از دوره مشروطه به این طرف وارد ایران هم می شود. ایرانی ها در مورد تمدن به لفظ تمدن استفاده می کند اما وقتی صحبت از معنای تمدن از انها می شود منظورشان همان تجدد است.

تجدد به چه معنا. در ان ضرورتا تدین نیست. آنچه که بعد از انقلاب رخ می دهد کاملا قصه در جایگاه دین و ارتباط ان با تمدن عملا شکل می گیرد که امام (ره) در حقیقت یک انقلاب معنایی را در موضوع تمدن ایجاد می کند که تمدن را در راستای عمل به دین قرار می دهد و لذا تلاش می کند که تمدن به معنای حتی پیشرفت را با تدین به گونه ای جمع بکند و لذا می گوید ما با هنر مخالف نیستیم ما با فساد مخالفیم ما با علم مخالف نیستیم ما با فساد مخالفیم و این تجربه به گونه ای در ایران رشد پیدا می کند که حتی وقتی که تلویزیون بی بی سی می خواهد مسأله علم تمدن اسلامی را تبدیل به یک فیلم مستند بکند و سریال مستند درست کند جاهای مختلف از جمله به مصر و مراکش و کشورهای مختلف اسلامی را می رود برای اینکه رابطه علم با اسلام را در تاریخ تمدن اسلامی جستجو بکند مقصد اخرش را تهران در موسسه رویان و بعد این سوال را مطرح می کند که چگونه جمهوری اسلامی با هویت اسلامی اش توانسته علم و دانشهای بنیادین را دانش هسته ای را دانش واکسن و غیره را در دل خود نگه دارد و ان را پس نزند و بلکه به ان رشد بدهد .ان چیزی که بعد از انقلاب رخ می دهد در حقیقت نوعی جمع بین تمدن و تدین بوده است اما در دوره امام خمینی (ره) اساساً چون دغدغه اش تاسیس حکومت اسلامی بوده است ما چندان ادبیات تمدنی در فرمایشات امام (ره) رشد نمی کند و امام برشهای تمدنی می زند.

فرض کنید ایشون وحدت حوزه و دانشگاه یا وحدت علم و دین را مطرح می کند. مساله علم دین مسأله کلان تمدنی است هم درتمدن غرب و هم در تمدن شرق بوده است.

یا امام خمینی وقتی صحبت از مسأله زمان و مکان و تاثیر ان در اجتهاد مطرح می کند یا به عنوان یکی از دغدغه های دنیای اسلام که قبلا اتفاقا مسأله فلسطین قبل از انقلاب اسلامی مسأله بوده امام مسأله روز قدس را مطرح می کند که اساسا مسأله فراگیری بوده در دنیای اسلام.

این برش ها را امام می زند ولی ادبیات تمدنی در فرمایشات امام زیاد وجود ندارد. اما در دوره رهبری ایت الله خامنه ای ما در سال 70 یعنی 2 سال بعد از رهبری ایشون ادبیات تمدنی کم کم در صحبت های رهبری اغاز می شود.

در سال 1372 اقای «هانتینتگون» مقاله برخورد تمدن ها و تنش بین تمدن ها را مطرح می کند. ادبیات تمدنی در گفته های رهبری همچنان ادامه پیدا می کند تا سال 75 هانتینتگون کتاب برخورد تمدن ها را مطرح می کند. سا ل78 اقای خاتمی با استفاده از کتاب «روژه گارودی» گفتگوی تمدن ها را در سازمان ملل مطرح می کند و بعد موسسه گفتگوی تمدن ها در ایران شکل می گیرد بعد از اقای خاتمی، آقای احمدی نژاد موسسه گفتگوی تمدن ها را حمایتی نمی کند و بلکه منحل
می کند و وارد این بحث نمی شود و در دوره اقای روحانی هم بحث تمدن به این معنا و گفتگوی تمدن ها مطرح نبود است. اتفاقا در دوره اقای روحانی اقای ماهاتیر محمد که در دوره دوم خودش امد سر قدرت، ایشان دنبال ائتلاف تمدنی در جهان  اسلام را و به سمت ایران نیامد و ایرانی ها استقبالی نکردند که ایشان در ائتلاف تمدنی با ترکیه و قطر و اندونزی و مالزی یک ائتلاف تمدنی در کشورهای اسلامی درست کرد و گفت ترکیه و قطر اقتصاد این تمدن را تامین می کند پاکستان انرژی هسته ای را و اندونزی جمعیتش را و مالزی سی پی یو مرکزی اش را تامین می کند ولی در تمامی دوره های سازندگی دوره اصلاحات دوره اقای احمدی نژاد و دوره  اعتدال و هر اسمی که دولت ها داشتند مقام معظم رهبری پروژه تمدن و نگاه تمدنی را همواره ادامه داده است تا به اینجا رسیده است که امروز در جاهای مختلف ادبیات فاخر تمدنی در جاهای مختلف ایجاد شده و ما محققین و اندیشمندان تمدنی داریم. کتاب های متعددی منتشر شده است و می شود گفت ما به جهت  اندیشه تمدن به یک پختگی اولیه هم رسیدیم. این مسیری است که ما طی کردیم و کم و بیش در گفت و گوی تمدن ها به نظر می آید ما امروز خیلی از برخی کشورهای عربی و کشورهای پیرامون ایران اون فاصله و گسیختگی را نداریم.

شما اگر بخواهید فرهنگی را در مقیاس جهانی مقبول نشان دهید و برند سازی بکنید ان فرهنگ را آستانه های تمدن نزدیک تر کرده ایم تا اینکه شما نتوانید این کار را انجام دهید و صرفا یک فرهنگ بومی در شهر خودتان تولید کنید.

امروزه وقتی صحبت از دامنه اعتبار تمدنی امریکایی ها میشود باید دوروبر خود را ببینید که ایا فرزند من و شما فیلم آمریکایی میبیند یا نه ایا امروز بچه های ما پیتزا دوست دارند یا مک دونالد میخورند نوشابه کوکاکولا میخورند یا ستاره های هنری یا فرهنگی غرب را بیشتر مورد توجه قرار میدهند یا نه الگوهای بومی خودمان را دنبال می کنند.

هرکجا نگاه می کنید هرجا که نمادی از تمدن غرب را ببینید انجا جز قلمرو اعتبار و پرستیژ مردمی غرب است.

غذاهای ایرانی امروزه کجاها مصرف می شود. مثلا در نیویورک یه اقای ایرانی سوپ می فروشد و 6 ماه به 6 ماه از ایران سبزی های سوپ  می خرد و می برد و امریکایی ها خیلی هم علاقه دارند و صف میکشن جلوی این سوپ ایرانی و ایشان با یک ادابی این سوپ را به مشتری ها می دهد. اگر یک فقیر بیاید خارج از نوبت و رایگان سوپ را در اختیار او می گذارد ولی به بقیه به صورت مساوی با نوبت سوپ را می دهد.

مثلا در مانیل فیلیپین فردی هست به نام حسین کباب که برند رستورانش حسین کباب هست که این حسین کباب درواقع یک غذای حلال و تمیز است. چون ایمان دارد جدا می کند ظرف های حلال و حرام را و برای خودش ادابی دارد مثلا دختران ایرانی را با عرب ها ببینه اصلا بهشان سرویس نمیده. .مثلا تلقی اش اینست که دختر ایرانی باید بامردان ایرانی باشد. یا وقتی وارد رستورانش میشوید ایشان فقط موسیقی سنتی و ایرانی می گذارد و آنقدر برندینگش بالاست که رییس جمهور فیلیپین اگر بخواهد در یک رستوران غذایی میل کند یکی از رستورانهای مورد علاقه اش همینحاست و در آنجا غذای ایرانی می خورد.

شما به اعتبار اینکه غذا و لباس و فکر و ایده و اخلاق و رسم و دینتان را هر مقدار می توانید

این قلمرو اعتبار جهانی اش را بیشتر کنید شما توانسته اید که از این امر فرهنگی یک دنیای تمدنی درست کنید و هسته مرکزی تمدن دقیقا همینجا اتفاق می افتد و به نظر می آید بسیار بسیار مهم است.

امروزه همین شبکه آی فیلم صدا و سیما که در مورد آن نقد هم وجود دارد همین سریال پایتخت را در کشور الجزایر آفریقا می بینند و بسیار هم خوششان می آید از چه چیزی خوششان می آید شاید از نقی گفتنش آن خوششان نیاید از سینمای عفیف شما خوششان می آید. یکی از پروفسور ها از الجزایر آمده بود و شوخی هایی که با دوستان مازندرانی در ایران میکرد و خیلی خوشحال بود که سینمای شما عفیف است و شما سینمای فاحشه ندارید. اینکه شما می‌ توانید سینمای عفیف را ارائه بکنید این برند جمهوری اسلامی است. اساساً جمهوری اسلامی شناختن و شناخته شدن اش باید به همین مسائل باشد.

مثلاً در شهر سوجو چین چینی‌ ها فیلم شیار ۱۴۳ را از ما خریده اند. شیار ۱۴۳ فیلمی است که در مورد مادران شهدا تهیه شده است که خانم مریلا زارعی در این فیلم بسیار هنرمندانه بازی کرده‌اند. حالا چرا چینی ها به سراغ چنین فیلمی می روند و چرا ما با این فیلم می توانیم توسعه پیدا بکنیم و فرهنگمان را بسط بدهیم چون برای چینی ها هم مسئله شهادت یک مسئله بوده است. اگر در موزه تکنولوژی شانگهای بروید برای صف های خرید بلیط تقسیم ‌بندی‌ های را در آنجا گذاشتند یکی از تقسیم بندی ها و لاین هایی که برای گرفتن بلیط این موزه وجود دارد لاین خانواده شهدا است.

مثلاً در سریال های پیامبران اینگونه است. به عنوان مثال در سریال یوسف پیامبر یا همان یوزارسیف یا مثلاً سریال اصحاب کهف و یا سریال هایی که موضوعات قرآنی دارند در جهان اسلام طرفدار زیاد دارد. مثلاً کسانی که از کشور تونس به ایران می ‌آیند سریالهای پیغمبران ما را می پسندند.

ما در جامعه آگاهی و شعور تمدنی نداریم که بتوانیم کارهای هنری خودمان را در مقیاس جهانی فعال کنیم. لذا سینمای ما بیشتر معطوف به مسئله های داخلی و نه مسئله های ایرانیان در خارج از ایران. ولی سینمای هالیوود غیر از آنکه به مسئله های داخلی می‌ پردازد مسئله های امریکا در عراق در افغانستان و در جاهای دیگر هم تبدیل به فیلم می کند و آنرا می تواند در حقیقت به دنیای امروز به زبان هنر تحمیل کند.

چالش های تمدنی برای دنیای امروزه اسلام

ما به تمدن می توانیم دو مدل نگاه کنیم. مثلاً همین عینکی که بر چشم میزنیم یک بار در مورد آلیاژ عینک و قیمت و شماره و مسائل دیگر عینک و مدل دیگر هم این عینک را به چشم می زنید و کتابها را با آن عینک می خوانید انسان‌ها را به آن عینک می بینید. تمدن هم دقیقاً همین حالت را دارد یک بار شما تمدن را وسط می‌ گذارید و در مورد شاخص ‌ها مولفه ها و مبانی در موردش گفتگو می کنید.

لازم نیست خیلی روی ان تمرکز کرد. مثلاً تمدن دقیقاً چه چیزی است و مختصات چیست و مبانی آن چیست. یک بار نه شما تمدن را به چشم میزنید و دنیا را تمدنی تحلیل میکنید و جامعه را تحلیل تمدنی می کنید.

اهمیت موضوع در این قسمت است که ما وقتی صحبت از تمدن میکنیم تمدن برای ما یک آرزوی شاید دور از دسترس که به آسانی نمی توانیم به آن دسترسی پیدا کنیم و یکبار هم وقتی رویکردی نگاه میکنیم تمدن دور از دسترس نیست و تمدن همینجا و هم اکنون است.

رویکرد تمدنی را همه می‌ توانند داشته باشند مثلاً یک راننده یک نانوا یا یک استاد دانشگاه یک مادر یا پدر و همه به سهم خودشان می توانند با یک شم تمدنی می توانند زیست و حرکت کنند اما موضوع تمدن و تخصص تمدن را همه نمی ‌توانند در موردش به تحلیل بنشینند. از طرفی دیگر وقتی شما رویکرد تمدنی را دارید تمدن در دسترس است برخلاف آنجایی که شما با موضوع تمدن سرکار دارید که موضوع اساساً دور از دسترس است. وقتی که شما همه چیز را در دور و بر خودتان تمدنی تحلیل می کنید تمدن به یک معنا برای امروز و همین جاست و شما از همین امروز می توانید در مسیر ساخت تمدن و یا در مسیر باخت تمدن و یا در مسیر زوال تمدن قدم بردارید ولی اگر شما موضوع تمدن را در نظر بگیرید با آن کار دارید.

چند مثال برای رویکرد تمدنی می زنیم تا اهمیت آن را متوجه بشویم. برخی از اساتید در حوزه علوم قرآنی وقتی در مورد قرآن در دپارتمان قرآنی صحبت می کند در مورد تاریخ قرآن بحث می کند در مورد مکی و مدنی بودن سوره ها بحث می کند در مورد ناسخ و منسوخ بحث می ‌کند و در مورد مفاهیم مختلفی که در قرآن آمده است بحث می کند این ضرورتاً نگاه تمدنی به قرآن نیست. یک بار شما در یک سطح کلان تر قرآن را مطالعه می کنید و دنبال جایابی قرآن در نظم گذشته تاریخی خودتان هستید.

کتاب قرآن برای مسلمانان یک زبان مشترک درست کرده است و دوم ارزش ‌های مشترک خلق کرد و سوم چالش مشترک درست کرده است لذا تبدیل شد به کتاب فراگیری که بتواند از چین تا آندلس را به هم پیوند بزند و شما وقتی دنبال می کنید این قصه را و در بین افرادی که از لحاظ فرهنگی فرسنگها از شما دور هستند میروید وقتی که شما قرآن را وسط می کشید مثل حج این پیوند را بین چینی ها و کشورهای دیگر مشاهده می کنید یا موزه اسلامی کوالالامپور را اگر دیده باشید در واقع بخشی از آن مربوط به آثار خوشنویسان جهان اسلام است.

یکی از آثار خوشنویسان در مورد قرآن است. چیزیکه خوشنویسان فارس را با خوشنویسان چینی به هم گره زده است خوش شنویسی قرآن بوده است نوع خوشنویسی چینی ‌ها با خوشنویسی ایرانی ها یا عرب ها که به صورت ثلث یا خط های دیگر می نویسند با چینی ها متفاوت است ولی در فحوای قران به هم نزدیک می شوند و به هم گره می خورند.

این که کسی مثل «مارشال هاتسن» قرآن را جایابی تمدنی می کند دقیقاً بر می‌گردد به عینکی که به چشم زده است و به دنبال وزن کشی آدم ها کتاب ها اتفاقات رخدادها و تحولات تمدنی در تاریخ اسلام است و لذا به عنوان مثال این کتاب وزن تمدنی ندارد. مثلاً کتاب دیگر وزن تمدنی دارد یا این شخص وزن تمدنی ندارد ولی چون وقتی به پیغمبر می رسد میگوید پیغمبر اسلام شخصیت کاریزمایی داشته که این شخصیت کاریزما توانست بین مسلمانان نوعی از مرجعیت اجتماعی نوعی از انسجام و نوعی از پیوستگی اجتماعی را ایجاد کند و در مورد شخصیت ها آقای هاتسن در مورد عناصر و مولفه های تمدن ساز ورود پیدا می کند.

غیر از تحلیل آقای هاتسن در مورد قرآن درباره فرهنگ تقوا بین مسلمانان تحلیل تمدنی
می کند. یک بحثی در مورد بحث تمدنی داریم که نظم تمدنی چطور رخ می دهد. مثلاً در محیط کاری چطور نظم اجتماعی ایجاد می کنید. خب یک بار می‌گوییم این نظمی که شما ایجاد می کنید نظم قانونی است ولی چون دوربین های دانشگاه روشن است کسی به حریم کسی تجاوز و تعدی نمی کند و لذا نظم در جامعه ایجاد می شود.

این یک نظم و قانونی است که باعث می شود نوعی از خود کنترلی نوعی از ترمزهای شخصیت فعال شود. یک بار شما با قانون مجبورید کف نفس کنید و اگر اینکار را نکنید با شما برخورد می شود. یک بار کف نفست اخلاقی است چون من را به عنوان انسان قبول دارید حرمت انسانی ایجاب می کند که حقوق من را مراعات کنید. نه بخاطر اینکه شما به خدا و پیغمبری معتقدید چون انسان و کرامت انسان را قبول دارید. آن نظم اخلاقی است یک بار هم شما در سایه توجه به خدا و اینکه چون خدایی ناظر به عمل من انسان است من بخاطر مراعات ادب بندگی به حق شما تجاوز نمی کنم. این هم یک نظم الهی و جاهایی یک نظم معنوی و جاهایی یک نظم عشقی و حبی است. نظم حبی و عشقی یعنی اینکه من و شما یک نفر سوم را مشترک دوست داریم و چون محب و دوستدار یک نفر سوم هستیم این دوستی مشترک ما باعث می شود که من و شما به حق همدیگر تعدی نکنیم و با همدیگر زندگی به سامان و زندگی به سازی داشته باشیم. مثلاً در اربعین وقتی که در مسیر عراقیان حب الحسین ما را به هم گره می زند دقیقا به همین معناست که آوردن یک عنصر سوم باعث وحدت بین من و شما می شود.

آقای هاتسن اینجا بحث تقوا را تحلیل تمدنی می کند و می‌گوید مسلمانان در زندگی روزمره خودشان یک فرهنگی دارند یک ذهنیت پرهیزکارانه که باعث می شود مسلمانان در عراق به به رغم نبود قانون به حقوق یکدیگر تعدی نکنند و لذا یک نظم اجتماعی در جامعه ایجاد می شود و نوعی از امنیت در جامعه بین همسایه ها بین آقا و خانم در خیابان ایجاد می‌ شود نه به خاطر حضور پلیس بلکه به خاطر حضور این عنصر معنادار است.

آقای هادسن یک عینک تمدنی زده است و با آن همه چیز را تمدنی تحلیل می کند. چون او دارد جهانی نگاه میکند و به دنبال این میگردد که اساساً این مسئله چه کارکردهای اجتماعی و دنیوی و جهانی دارد و لذا دنبال شواهد آن می گردد که می شود در جاهای دیگر این موضوع را دنبال کرد.

یکی از کتابهایی که با یک نگاه تمدنی نوشته شده است در مورد عاشورا سعی کردم تحلیلی از مقوله عاشورا ارائه بدهم که بر اساس عاشورا بتوان به این گفتگوی بین الادیان را داشت اولاً و ثانیاً همزیستی بین ادیان را داشت و ثالثا احیاناً نجات مشترک بین ادیان را رقم زد.

اینجور تحلیل کردن یک تحلیل بین همه تمدن هاست. این را شما در موضوعات دیگر می توانید دنبال کنید. مثلاً فرض کنید ممکن است من و شما خیلی دغدغه مند باشیم نسبت به حجابی که امروز در جامعه در شهر در دانشگاه در کلاس کم و بیش وجود دارد و منتقد هم باشیم که این بحث حجاب نه حجاب است نه بی حجابی است هیچ معلوم نیست چه کاراکتری است این نقدها درست و سر جای خودش است و گاهی ما گله مند می شویم که مسئله حجاب را در جمهوری اسلامی ایران نتوانستیم به سرانجام برسانیم. در جاهایی هم این نقد وجود دارد که نقدهایی به جایی است اما در یک نگاه کلان تر وقتی شما حجاب را با یک نگاه تمدنی دنبال می کنید حجاب را در  کلاس درس دنبال نمی کنید. حجاب را در خیابان یا در شهرتان دنبال نمی کنید بلکه حجاب را به عنوان مثال در المپیک دنبال می کنید. دنبال این می گردید که مثلاً امروز حجاب به عنوان مثال در بازی های المپیک چه جایگاهی دارد و معنای جهانی حجاب یک برند هویتی برای زن مسلمان چه سهمی دارد. بعد آن موقع تازه می فهمیم که حجاب در بین ۲۲ کشور در بازی های المپیک وجود داشته است و حجاب عملاً به صورت رسمی به عنوان یک لباس در واقع شناخته شده است یا فرض کنید که حجابی که در فرانسه به عنوان آیدی زن مسلمان می شود عملاً به جایگاه حجاب در دنیای امروز پیدا کرده است برمیگردد و همینطور وقتی من با این عینک حجاب را رصد میکنم شما می‌ بینید که من به کجاها می روم و در چه سطحی می روم و حجاب را دنبال می کنم این دقیقا همان تحلیل تمدنی است. همان دقیقاً سطح تحلیل کلان تمدنی است که در مورد تحلیل انقلاب فرانسه هم می ‌توانیم همین کار را انجام بدهیم.

مثلاً یک بار انقلاب فرانسه را تحلیل می ‌کنید که در چه دوره ای انقلابشان شکل گرفته است و بعد از انقلاب علمی بوده این انقلاب بعد از اصلاحات دینی بوده است و زمینه هایش چه بوده است. بعد به عنوان یک انقلاب ملی تحلیل می ‌کنید اما گاهی شما فراتر می روید و در قرن مدرنیته انقلاب فرانسه را تحلیل می کنید. همین قصه را شما در مورد انقلاب اسلامی ایران هم می توانید تحلیل کنید و انقلاب اسلامی را شما یکبار با نگاه خوردبین تحلیل می کنید و یک بار هم این انقلاب را در سطح جهان تجزیه و تحلیل می کنید یا در سطح منطقه یا در بین کشورهای اسلامی یا در بین دنیای امروز و در بین ادبیات شکل گرفته در علوم سیاسی در علوم اجتماعی در علوم الهیاتی دنبال می کنید و بعد تحلیل کلان تری از آن ارائه می‌کنید. یکی از بحث هایی که با این رویکرد تمدنی شکل گرفته است موضوع کرونا بود که اتفاق افتاد یک امر و یک چالش تمدنی بین آمریکا و چین بود. آنجایی که طب چینی در برابر طب مدرن امریکایی در واقع می‌خواست خودش را به رخ بکشد و اینکه اساساً تمدن چینی می تواند نظام درمانی پاندمی کرونا را علاج کند و چیزی که طب امریکایی و طب مدرن نمی تواند این کار را انجام دهد و یادداشت های زیاد و مقالات زیادی در این باره نوشته شد. چرا مثلا واکسن کرونا نسبت به مثلاً واکسن کزاز اهمیت بیشتری پیدا می کند به خاطر اینکه امروز کرونا یک امر نیاز کلان انسانی و جهان شمول است در حالی که کزاز دیگر اینجور نیست و لذا تمدن ها دنبال این هستند که نشان بدهند کارآیی خودشان را در مواجهه با نیازهای کلان انسانی و لذا واکسن وزن تمدنی پیدا می‌ کند. مواجهه با کرونا وزن تمدنی پیدا می کند.این که به عنوان مثال فرض کنیم در بیمارستانهای ووهان چین می‌ خواهند سوپ چینی بدهند. خود این پدیده خیلی معنایی ندارد که ما یک غذای سنتی یا یک غذای مدرن بدهیم. مهم این است که شما بتوانید این کووید ۱۹ را درمان کنید. مسئله که برای چینی ها مهم بود این بود که سیستم درمان چینی و سنتی خودشان را در کنار سیستم درمانی مدرن فعال کنند تا بگویند شما ببینید ما در درمان کرونا هویت چینی مان نقش ایفا می کند و لذا ما می ‌توانیم به عنوان فرهنگ چینی و تمدن چینی با پدیده‌های مدرن جوری رفتار کنیم و حل مسئله کنیم که دنیای مثل آمریکا نمی تواند آن را انجام دهد. دعوای تمدنی بین امریکا و چین درمورد کرونا همان اوایل سال 99 و اواخر سال 98 بود و بعدها البته به برخی کشورها از جمله ایران کشیده شد.

این قضیه نگاه تمدنیست به موضوع کرونا و موضوعات دیگر و لذا به چشم زدن عینک تمدن برای فهم تمدنی آدمها تحولات کتاب ها افکار از این جهت اهمیت پیدا می‌کند که من و شما اولاً تحلیل تمدنی دقیق تری و عمیق تری پیدا می کنیم نسبت به تحولات پیرامونی و از آن طرف می توانیم در رفتار تمدنی و برنامه تمدنی خودمان قدم های موثرتری برداریم.

یکی از چیزهایی که در بین تمدن پژوهان مطرح است بحث انسان تمدنی است. مثلاً برخی از این تمدنی ها در ترکیه مثل «فتح الله گولن» در مورد ضرورت تربیت نسل طلایی بحث میکند. این که اساساً بازگشت امپراتوری عثمانی منوط است به تربیت نسل طلایی جدید و لذا دنبال این هستند که آدم تربیت کنند. آدمی در مقیاس یک تمدن.

یک تعبیری آیت الله آصفی دارند از علمایی که نماینده مقام معظم رهبری در عراق بودند و ایشان برخی از آثار تمدنی را داشتند که تاکید می کنند بر ضرورت تربیت انسان صالح.

انسان صالح درحقیقت به عنوان نقطه عزیمت شکل گیری تمدن اسلامی قلمداد می شود.

آقای «مالک بن نبی» تعبیری دارد که به او گفته می شود ابن خلدون معاصر که به هر حال چند سالی است که ایشان از دنیا رفته است. ایشان تعبیری دارد تحت عنوان «الانسان النصف» یعنی انسان ناقص انسانی که پاره است انسانی که گسسته و گسیخته است.

منظور او این است که پاشنه آشیل تمدن اسلامی انسان های کاریکاتوری هستند که مثلاً قلبشان بزرگ مانده و مغزشان کوچک، شخصیتشان کوچک مانده است. تک بعدی است و تک بعدی نگاه می کند. انسانی که ناقص است و کاریکاتوری است. این پاشنه آشیل شکل گیری تمدن اسلامی است.

آقای بن نبی می‌گوید اساساً تمدن اسلامی با انسان های جامع یا انسانهایی در مقیاس یک امت شکل می گیرد و حرکت می کند. مثلاً وقتی که مرحوم شهید سلیمانی به شهادت رسیدند تحلیل هایی وجود داشت که یکی از آن در کتاب عقل سرخ بود. دنبال این بود که بشود یک تحلیل تمدنی از شهادت قاسم سلیمانی بکند و حرفش این بود که بشود آن خونی که از قاسم‌ سلیمانی به زمین ریخت خون ساده ای نبود بلکه خون در مقیاس امت بود و خون در مقیاس امت می ‌تواند یک جنبش کلان جهانی ایجاد کند.

تحلیل هایی که در مورد ثارالله در مورد امام حسین علیه السلام در مورد خون خدا داریم یک بحث هایی را در مورد عرفان دارند که هر مقدار خون انسان، دست، چشم و قلب انسان، بدن و روح انسان به خداوند منتسب می ‌شود عمل انسان هم در مقیاس خود خدا برکت پیدا می کند و لذا خلوص عمل را از این جهت مورد تاکید قرار می ‌دهد.

می ‌گویند شما وقتی که کاری را کلامی را لفظی را نگاهی را یا حتی تشری را یا محبتی را برای خدا انجام می دهید خدا غیرت می کند و اجازه نمی دهد کار شما کلام شما نوشته شما که بخاطر او انجام دادید، گم شود و لذا آن را نگه می دارد. وقتی که  خون به خدا منتسب می شود دیگر این خون از بین رفتنی نیست و در تاریخ به این آسانی لکه اش پاک نمی شود تا زمانی که امام زمان همان «این الطالب بدم المقتول بکربلا» که در دعای ندبه می خوانیم خونی که از ولی خدا به زمین میریزد حتماً ولی خدا میتواند آن خون را از تاریخ جبران بکند و الا این کار کار هر کسی نیست.

این بحث انسان در مقیاس امت، تربیت انسان در زبان های آموزشی و پرورشی این است که شما بتوانید نسلی را تربیت کنید. مثلاً دانشجویی را تربیت کنید که اولاً چند زبان بلد باشد. اولاً چند حوزه دانشی را بشناسد ثانیاً اینکه حوزه نظر و عمل را بداند. صرفاً مغزیجات در ذهنش نباشد بلکه تجربه کافی در صحنه اجتماعی را داشته باشد.

صرفاً متعلق به یک فرهنگ نباشد بلکه فرهنگ های مختلف را ببینند.صرفاً دغدغه مشکل خودش را نداشته باشد دغدغه جامعه جهانی داشته باشد. این انسان با این وزنه عملاً وزن امتی پیدا می‌کند و می تواند در واقع نقش تمدنی بازی بکند. این نگاه به تربیت، نگاه به فرزند پروری و نگاه ترسیم امتداد تمدنی برای تربیت انسان به خاطر این است که من و شما عینک تمدنی به چشم زدیم. ولی اگر نه، ما یک دانش آموزی را داریم که تربیتش می کنیم که بتواند فقط کنکور بدهد یا بتواند یک مغازه ای را باز می کند یا بتواند فردا جلای وطن بکند و در حقیقت جوری خودش را از این فضا جدا کند و در یک دنیای دیگر زندگی اش را رقم بزند این یک مقدار نشان از خالی بودن و تهی بودن نگاه های ما در فضاهای آموزش و پرورش و آموزش عالی است.

این در حقیقت رویکرد تمدنی بود که به آن اشاره کردم که رویکرد تمدنی یعنی زدن عینک تمدنی بر چشم برای دیدن جهان برای تحلیل تحولات برای فهم خود برای فهم خدای خود برای فهم هم نوع خود برای فهم جامعه جهانی امروز رویکردی است کلان نگر و رویکردی است جهانی اندیش و رویکردی است به دنبال این است که وزن جهانی آن چیزی که می بیند و آن چیزی که تحلیل می کند بتواند در بیاورد و مطالعه بکند و لذا کسانی که رویکرد تمدنی دارند چند رشته ای و چند زبانی کار می کنند در رفت و برگشت بین حوزه نظر و عمل هستند. در فرهنگ های مختلف تجربه دارند و لذا سعی کنند در حقیقت اگر نسخه هم می‌ خواهند بپیچند نسخه معتدل و متناسب با تحولات و تنوعات اجتماعی را بخواهند پیشنهاد بدهند. این رویکرد رویکرد تمدنی بود که به نظر می رسد سوال های فراوانی را شما می توانید در رویکرد تمدنی مطرح کنید و بحث می کنید.

به عنوان مثال شما مقوله مرگ را دقت کنید ما تاکنون در مقوله مرگ اساساً نگاه های کلامی داشته ایم یا نگاه های دینی یا روانشناختی داشته‌ایم. تا به حال کسی از مرگ تحلیل تمدنی دریافت نکرده است. در کتاب «تنهایی دم مرگ» از «نوربرت الیاس» را اگر ببینید. ایشان مسئله مرگ را در دنیای مدرن تحلیل تمدنی می ‌کند و نشان می دهد که اساساً چقدر مرگ در فرایند تکنولوژی جهان مدرن عملاً تبدیل به یک امر بهداشتی شده است و هر مقدار مرگ بهداشتی شده است تبدیل به یک امر غیر انسانی شده است و آن ارزش های انسانی از آن پروسه مرگ عملاً تهیه شده است. تا کنون شاید ما کمتر چنین تحلیل هایی در مورد مرگ شنیده باشیم اما چون نگاه عوض می شود و تمدنی می شود مجبورید که با یک معنای دیگر تجزیه و تحلیلش کنید.

بحث تمدنی مرگ در واقع منظورش این است که گاهی اوقات مرگ ها پیامدهای تمدنی دارند یا بذر تمدنی درست می کنند یا معنا می بخشند به جامعه در مقیاس یک تمدن و یا گاهی اوقات بعضی از مرگ ها مثلاً مرگ سقراط را که بعضی ها می گویند مرگ تمدنی بوده است یا به عنوان مثال عیسی مسیح در مسیحیت و مرگ امام حسین علیه السلام.

مرگ هایی که یک امت را درگیر میکند گاهی اوقات درگیری مثبت و گاهی درگیری منفی درست میکند وقتی که شما یک جامعه را در مقیاس عمده درگیر میکنید گاه با زندگی گاه با نوع مرگ با نوع شهید شدن با نوع از بین رفتن.

یکی از شخصیتهای تمدنی که در مورد تمدن بحث می ‌کند آقای «ساکورزی» است که نقش شخصیتهای کاریزما در ایجاد انقلاب ارزش ها هنجارهای انسانی تاکید کرده و در این مورد و نقش دو شخصیت مهم یعنی عیسی مسیح و سقراط در پروسه تمدنی پافشاری می کند از نظر او هر شخصیت کاریزمایی نمی ‌تواند چنین نقشی را ایفا بکند در واقع نمی ‌توانند چنین تأثیرات حیاتی و انقلابی را در پروسه تمدنی به جا بگذارند که نه فقط با حیات خود بلکه با نحوه موثر از مرگشان پیام خود را در تاریخ ماندگار می کنند و لذا در این نگاه می بینیم که بخشی از شخصیت های مرده یا شهید شده وزن مرگشان بیش از زندگیشان است در شکل گیری هویت های تاریخی و حرکت های تاریخی و این را به نظر در تاریخ فراوان می توانیم برایش مثال های مختلفی را پیدا بکنیم و مطرح بکنیم از جمله در شهدای خودمان می‌ توانیم به عنوان مثال در مورد شهید قاسم سلیمانی با آن جنبش عظیم اجتماعی که ایجاد کرد و قبل از آن هم در مورد نحوه از دنیا رفتن حضرت امام (ره) که ساده هم از دنیا رفتند ولی آن حرکت اجتماعی بزرگی که خلق شد و آن را کم و بیش در بعضی از شخصیت ها مثلاً در فرهنگ های دیگر مثل «گاندی» و دیگران می توانیم مشاهده کنیم.

در مورد تمدن اسلامی اولاً باید ادبیات به وجود آمده در مورد تمدن را بخوانیم و در حقیقت یکی از کتاب ‌های خوبی که اخیراً منتشر شده است کتاب چیستی تمدن است.این کتاب شانزده مقاله از ۳۰۰ مقاله به زبان انگلیسی ترجمه شده است و انتخاب شده است و یک چشم انداز جدیدی را در مورد مطالعات تمدنی باز می کند و خواندن این کتاب مهم است و ما نمی توانیم نسبت به اینها بی اعتنا باشیم اما ما نیاز داریم که علاوه بر ادبیات مدرن مدام میراث خود و میراث گذشته خود را بخوانیم و بخوانیم و بخوانیم تا به معنای بومی و متناسب با شرایط و زندگی اجتماعی خودمان به معنایی از تمدن دست پیدا کنیم و بر روی آن سر مایه گذاری کنیم که در جامعه از اینکار غفلت میشود و مورد توجه قرار نمی گیرد.

مسیحیان به دو شخصیت ما بسیار اهمیت می دهند: یعنی «حلاج» و «امام حسین (ع)» به خاطر نوع مرگشان.

نکته ای را در مورد زوال تمدن عرض می کنم.یکی از علت ‌های عقب ماندگی ما در تمدن اسلامی به نوع تفکر ما در مورد عقب ماندگی برمی گردد.یعنی مثلا در جامعه ایرانی ما یک بیماری خود کم بینی داریم و نوعی از دچار لذت بردن از خود کم بینی و در مورد معایب خودمان مدام شعر بگوییم جوک بگوییم و مدام خودمان را تحقیر بکنیم و از تحقیر خود لذت میبریم. این در کتابهایی بیشتر خودش را آشکار کرده است که در مورد علل عقب ماندگی ما نوشته شده است.

ما مسلماً نمی توانیم در مورد خودمان برای خودمان نوشابه باز بکنیم و عیب ها و نقایص خود را نبینیم. اساساً با ندیدن عیبها و نقایص رشد نمی کنیم. به فرمایش حضرت علی (ع) کسی که به دنبال معایب خود باشد آن را پیدا می کند و آن روایت دیگر که فرمود کسی که معایب خود را بداند از معایبش بدش می آید و آن روایت سوم که فرمود کسی که از معایبش بدش بیاید خودش را اصلاح می‌ کند. این به این معنا است که کسی که دنبال عیب ها و نقص های خود بگردد آن را پیدا می کند ولی مسئله این است که آن کتاب‌ هایی که در مورد علل عقب ماندگی ما نوشته شده است این کتاب ها در حقیقت کتاب‌هایی هستند که نه برای اصلاح جامعه ما بلکه گاهی اوقات به معنای برتر نشان دادن جامعه مدرن غربی در جامعه ما مدام پمپاژ می‌ شود و در راستای اصلاح خیلی شان نیستند بلکه در راستای پمپاژ ناامیدی و خود کم بینی و خود تحقیری در جامعه ما است.

این ادبیات باعث شده است که امروز ما نه فقط دانشجوی ما یا دانش آموز یا نوجوان ما بلکه حتی اساتید ما بلکه حتی بسیاری از دوستان جامعه روحانیت در این تله ناامیدی افتادند. تله ناامیدی تله زوال است و تله انحطاط است.

بهترین زمینه های تمدنی و بهترین ژن ‌های تمدنی را هم اگر داشته باشید اگر به هر دلیلی در تله ناامیدی بیفتید مسلماً در تله زوال و انحطاط و عقب ماندگی می افتید. برخی از این کتاب ها خودشان نشانه عقب‌ ماندگی هستند. یعنی مثلاً شما وقتی کتاب چرا غرب پیش رفت اما ما عقب مانده ایم را اگر نگاه کنید می بینید که اساساً اصول آکادمیک موجود برای کتاب نوشتن در کتاب گاهی اوقات مراعات نشده است و تازه علل عقب ماندگی را هم صحبت می کند در حالی که توجه نداشته است که بخشی از عقب ماندگی ما خود نویسنده و همینطور کتاب نوشته شده که اساساً به اصول پژوهشی متعهد نیست.

این در دنیای جهان عرب و همینطور در شبه قاره و حتی در بین شخصیت های سرشناس  ادبیات در مورد ما به کار نمی‌رود. مثلاً یکبار شما در مورد علل عقب ماندگی این را می گویید که چرا غرب پیش رفت اما ما عقب مانده ایم یا تیتر می کنید و این تیتر را بمباران و تبلیغات می‌کنید در بدنه عمومی جامعه. یکبار شما مثل «عبدالحسین مدوی» از متفکرین شبه قاره در مورد عقب ماندگی کتابی نوشته است و تعبیر و تیتر دیگری استفاده کرده. شما تفاوت تیتر را نگاه کنید ایشان نوشته است که با انحطاط مسلمانان دنیا چه ضرری کرد. ایشان اساساً ارتباطی بین موفقیت دنیا با موفقیت مسلمانان و خسارت مسلمانان با خسارت دنیا میداند. شما این ادبیات را به ندرت در جامعه ما
می بینید.

به گونه و به شیوه فکرکردن ما در مورد ضعف ‌های خودمان بسیار باید فکر کنیم و ببینیم که ما چه جور باید در مورد ضعف های خودمان فکر کنیم که آن فکر کردن ما را پیش ببرد نه پس براند و آن چیزی که برخی از جریانات روشنفکری در جامعه به آن دامن زده است عملاً نوعی از پس ماندگی و عقب ماندگی است تا در واقع پیشرفت است.

نکته مهم دیگری که وجود دارد به آن اشاره می‌کنم. یکی از چالش های درونی است و یکی چالش های بیرونی. چالش های بیرونی ما تمدن های رقیب ماست مثل تمدن غرب. اما چالش های درونی آن ضعف ‌هایی است که خودمان باید بتوانیم بشماریم و در موردش فکر و تامل بکنیم به نظر ۴ ضعف عمده داریم در دنیای اسلام و در جهان اسلام و همین طور در ایران امروز.

یکی ضعف علمی و دانشی است یعنی همان جایی که من و شما در آن اتراق کردیم و نظام آموزشی و پژوهشی را مدیریت می ‌کنیم یا رقم می زنیم. ما ضعف های برجسته در زمینه دانشی و پژوهشی داریم در دانشگاهها و در پژوهشگاه های خودمان. در دانشگاه که فراوان است. الان دانشجویان دکترای ما چند زبان می دانند گاهی اوقات 2 زبان هم بلد نیستند و در حالی که در کشورهایی که به لحاظ علمی توسعه یافتند حداقل دانشجویان دکترا بیش از 5 زبان را آشنا هستند. مثلاً در دانشگاه uva اساساً برای دانشجویان دکترا هر سال دوره تابستانی می گذارند در هفته کار ۴ ترم آموزشی می‌ گذارند و هر سال دانشجو می تواند یک زبان به سرمایه زبان های خود اضافه کند.

این وقتی برای دانشجویان ما رخ نمی دهد دانشجوی ما به میزان هر زبان از یک جهان معنایی محروم می ماند به هر مقدار جهان های معنایی محروم می ‌ماند او دیگر نمی تواند عملاً در رقابت ‌های علمی مشارکت بکند و پیش برود و یا مثلاً در حوزه پژوهش ‌ها که شما نگاه می کنید که مثلاً در بعضی از کشورها پژوهشها ۱۰ ساله انجام می شود در کشور ما 2 الی 3 ساله انجام می شود و شما باید صدها صفحه بنویسید.

ما در حوزه دانشی گزارشی داریم که در ۲۵ سال قبل نگران کننده بوده است آن است که مثلاً کنفرانس اسلامی اسلام آباد در سال ۱۹۸۳ آمار وجود دانشمندان مسلمان را نسبت به جمعیت مسلمان بسیار اندک دانسته و آن را در نرخ جهانی ۱۰ برابر کمتر می دانند که البته الان یک مقدار این آمار ترمیم پیدا کرده است ولی این آمار همچنان قابل توجه است. همین مورد درباره علم و فن آوری نیز وجود دارد. از تولید ناخالص ملی نمی رسد.

یونسکو این میزان را حداقل هزینه برای فن اوری دانسته و برخی یک قانون تجربی هم مطرح کرده اند که در کار تحقیقاتی یکی باید به سرزمینهای اسلامی متعلق باشد و همین منوال از 15 دانشمند فعال یکی باید از میان مسلمانان باشد. در حالی که این برای 1983 است که باید بسیار خوشحال باشیم اگر نسبت موجود در این خصوص حتی به رقم یک به دویست برسد. سلطه نظام اموزشی غرب در نهادهای اموزشی ما در جهان اسلام ضعف مضاعفی در ما پیچیده کرده است.

ضعف دیگر ضعف دانشی است ضعفی که مربوط به نگاههای ماست.

امروزه در دنیای غرب در حوزه های علمی مسیحی الهیات هایی طراحی شده است که این الهیات ها عملی و کاربردی هستند.

یک ضعف روحی داریم که ان فقدان امید و ایمان دو مسئله اساسی است ما هر موقع ایمانمان را از دست میدهیم به ناامیدی کشیده می شویم و هر موقع ناامیدی پیدا می کنیم ایمانمان ضعیف تر می شود و این باعث می شود که ما در واقع حال و حوصله تلاش و جدیت و حل مسئله و کار وجدانی را از دست می ‌دهیم و آخرین نکته ای که به عنوان ضعف به آن اشاره می کنیم ضعف ساختاری است که این ضعف ساختاری را می توانیم در فقدان نظم و عدالت ببینیم و در فقدان های مختلف ببینیم.

فقدان زبان تمدنی در جامعه یعنی چه. غیر از بحث تعدد زبانی که در فضاهای نخبگانی دنیای غرب وجود دارد و ما آن را نداریم دچار نوعی از هژمری زبانی هستیم. یعنی یک زمانی روس ها بر ما حاکم بودند و زبان روسی در جامعه ما حاکم بود و زمانی زبان فرانسوی در نظام اموزشی ما حاکمیت داشت و زمانی هم آمریکایی ها بر جامعه ما کم و بیش حاکم بودند الان هم زبان آمریکایی در جامعه ما کم و بیش وجود دارد و کمتر از دانشجویان و همکاران کسی را می شناسیم که علاوه بر زبان انگلیسی زبان فرانسه هم بداند و یا زبان های آلمانی و اروپایی یا در دنیای اسلام زبان های دنیای اسلام را بشناسد مثل زبان اردو که ما کسی را نداریم که این زبان را بشناسد یا زبان ترکی استانبولی را کسی نمی خواند. ما اساساً با اساتید در دانشگاه های ترکیه ارتباطی علمی نداریم در حوزه چالش های امروز دنیای اسلام. ما در مورد بحث های مربوط به تکنولوژی یا فرهنگ یا مربوط به خشونت مذهبی در نظام آموزشی با همکاران خود در ترکیه در مالزی و کشورهای دیگر ارتباط معناداری نداریم چرا چون زبان آنها را نمی دانیم چون آثارشان را نمی خوانیم .الان در ایران ما تقریباً کسی را نداریم که زبان اردو بخواند و در واقع منابع اردو زبان را بتواند مطالعه بکند این عملا باعث شده است که اولاً زبان انگلیسی آنهم با اکسنت آمریکایی در زبان ما رسوخ پیدا کند و ثانیاً آنچه که امروز در موسسات زبانی در جامعه ما ایجاد می شود بیشتر زبان فرهنگ و سینما و نه زبان فکر و اندیشه و لذا بچه های ما بیشتر اینجا «اسپیکینگ» و «لیسنینگ» یاد می گیرند نه «ریدینگ» و «رایتینگ» و اساتید ما بیشتر «ریدینگ» هستند و «رایتینگ» بلد نیستند و این بخاطر این است که بیشتر ما در وضعیت پذیرش هستیم و نه در وضعیت به یک معنا نوشتن و ارائه و دادن فکر و اندیشه و غیره. به نظر این به لحاظ ساختاری هم عملاً ضعف های متعددی را دارد و ما اگر نتوانیم یک به یک اینها را در واقع حل و فصل کنیم در حرکت تمدنی خودمان دچار مشکلاتی خواهیم شد. البته این به این معنا نیست که ما نقاط قوت نداریم اینجا بحث ما بحث ضعف هاست ما نقطه های قوت بسیاری داریم که من فقط به یک نکته از آن اشاره خواهم کرد. ما اخیراً با یکی از دوستان از سایت فردو که آمده بود در زمینه هسته ای نشستی داشتیم سوالی از ایشان کردم که پرسیدم انرژی هسته ای در پاکستان و در ترکیه هم هست چطور در ایران اینقدر بحث هسته‌ای می شود. ایشان گفتند در ترکیه اساساً تحقیقات به آن میزان که در ایران هست نیست و در پاکستان هم بیشتر به سمت نیروی نظامی رفته است و در ابعاد نظامی نه در ابعاد دیگر و حالا چرا در ایران به رغم تحریم های گسترده مسئله هسته ای اهمیت پیدا کرده است. ایشان به نکته مهمی اشاره کردند که نکته بسیار مهم و پر قوتی است که آن هم داشتن و برخوردار بودن از نسل متحول جسور در حوزه‌ های علمی و تحقیقاتی است که کم نمی آورند و خودش را کم نمی بیند. به نظر او به رغم آن پمپاژهای خودتحقیری و خود کم بینی در جامعه ما پمپاژ می کنند. ما آن چنان نسلی داریم نه فقط در فضای نظامی در فضای هسته‌ای یا در فضای علمی و در فضاهای مختلف که احساس می کنیم می‌توانند راه را باز ‌کنند و این باعث شده است که عملاً در حوزه‌ های مختلف پیشرفت های علمی قابل اعتمادی را پیدا بکنند. ما جزء ۹ کشوری هستیم که اساساً غنی سازی به صورت رسمی به رسمیت شناخته شده است. این مسیر مسیر بسیار طولانی بوده است که در واقع همان جوان ‌هایی که شما در دانشگاه تربیت می کنید به این طراز علمی دست پیدا می ‌کنند.

در مورد ابعاد قرآنی تمدن نوین عناصر مختلفی وجود دارد از جمله حیات طیبه. ما باید همه این ابعاد را جمع کنیم تا همه آنها را بتوانیم اشباع و تزریق کنیم به تفکر تمدن نوین. به عنوان مثال بحث تمدن در قران همین ملک است یا بلد یا مدینه است یا امت است و هرکدام از این واژگان چطور با هم ارتباط معنایی پیدا میکنند و بعد در حیات طیبه هم نه فقط صرفا طیبه بلکه شما یک رکن را در اموزه های قرانی مشاهده میکنید که هرکدام از ان اموزه ها هم اموزه های اعتقادی وجود دارد و هم اموزه اخلاقی و اجتماعی وجود دارد. در اموزه های اعتقادی که ما دنبال موضوع توحید می گردیم و می خواهیم جای توحید را در تمدن نوین پیدا کنیم. در آموزه های اخلاقی مثلا درمورد آیه ای که می گوید بدی ها را با خوبی دفع بکنید به عنوان یک اصول طلایی اخلاقی داریم از قرآن استخراج می کنیم و انجایی که شاخص های اجتماعی را مثل خیرخواهی را درنظر می گیریم و شاخص های احسان فی سبیل لله ایه شریفه الذین ینفقون فی سبیل الله کمثل حبه …..

و این نشان می دهد که عملا ما فراوان عناصر اخلاقی و اجتماعی و عقیدتی داریم که هنوز حداقل الگوی جامعی ترسیم نکرده ایم در زندگی اجتماعی بر اساس ایه های قرآن و ما اگر این را ترسیم کنیم مسلما در واقع حیات طیبه تمدن اسلامی دارای حیات طیبه خواهد بود. همیشه اینگونه نیست که که طیبه داشته باشید حتما تمدن را هم خواهید داشت چون ممکن است حیات طیبه را در مقیاس فردی هم داشته باشیم ولی تا زمانی که حیات طیبه در مقیاس امت تبلور پیدا نکند تمدن نوین اسلامی هم شکل نمی گیرد.