کارگاه تمدن نوین اسلامی – حجت الاسلام و المسلمین دکتر رضا غلامی

کارگاه تمدن نوین اسلامی – حجت الاسلام و المسلمین دکتر رضا غلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

 با عرض سلام و احترام به محضر اساتید محترم و تشکر از مسئولان مرکز فرهنگی دانشگاهی امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی که فرصت پرداختن به چنین موضوعاتی را فراهم کرده اند. مقدمتا، باید عرض کنم که در مدنی بودن انسان تردیدی وجود ندارد. انسان چه به تبع و چه به اضطرار موجودی مدنی است و از طرفی اسلام حیات مدنی را به حیات فردی و تمدن را به زندگی بدوی کاملاً ترجیح می دهد. روایات زیادی از پیامبر اکرم و ائمه وجود دارند که از زندگی در مناطق بادیه و روستایی پرهیز کنید و در شهرها زندگی کنید. به طور خاص امام علی (ع) می فرمایند که برای زندگی شهرهای بزرگ را برگزیند. اینکه چرا تاکید داشتند که برای زندگی مردم شهرها و مناطق شهری را انتخاب کنند می شود بحث‌هایی را ارائه داد، اما آنچه که مسلم است اسلام به زندگی تمدنی بها داده و می‌دهد و این نوع زندگی می‌تواند زمینه رشد و تکامل انسان را بیش از زندگی باده نشینی فراهم کند. هر مقدار مدنیت قوی تر باشد و نظم حاکم در جامعه پیچیده تر و بهتر باشد، انسان در واقع با فرصت های بیشتری برای تکامل روحی مواجه می شود و اطلاعات بیشتری هم در مقابلش قرار می گیرد، در واقع رشد انسان در این دنیا مستلزم عبور از آزمون‌های سخت و پیچیده است که خداوند قرار داده است. در صورت عبور از این آزمون ها به سعادت اخروی می رسند. از طرف دیگر انسان ها در حوزه مادی و معنوی می‌توانند خودشان را ارتقا بدهند. حتی میل به رقابت دارند اسلام با اصل رقابت مخالف نیست و حتی تشویق هم می کند؛ « در خیرات از هم پیشی بگیرید».

وجود ظرفیت ها و استعدادها در مردم و جامعه

ظرفیت‌های انسانها و جوامع یکسان نیست و چون یکسان نیست، پیشرفت ها هم یکسان نیست و بعضی از جوامع رشد و پیشرفت شان خیلی بیشتر هست و برخی رشدشان و پیشرفت شان کم هست و حتی عقب‌ماندگی‌های دارند و حتی همه مقصد یکسان برای پیشرفت ندارند و از طرف دیگر همه قادر به رسیدن به مقصد مطلوب خودشان نیستند و ممکن است شما اهداف خوبی داشته باشید ولی به دلیل عدم توانایی های لازم یا عدم توانایی در مدیریت و یا فراهم کردن لوازم نتوانید به اهدافشان دست پیدا کنید.

تفکر و فرهنگ قوی

نکته دیگه اینکه فقط ظرفیت و استعداد کافی نیست و اینکه انسان دارای استعداد و ظرفیت است و این استعداد و ظرفیت سقفی ندارد. در همه عرصه های علم و تکنولوژی و مدنیت و غیره می توانند خودشان را رشد دهند اما علاوه بر استعداد و ظرفیت که خداوند در همه نهاده است، عوامل دیگری هم دخیل است که یک جامعه بتواند به مقصد خودش برسد. برخی از جوامع، فرهنگ عمومی شان این است که اهل تلاش و مجاهدت و سخت کوشی هستند مثل مردم ژاپن و جوامع دیگری که در نقطه مقابل آن هستند. بنابراین برخورداری جامعه از تفکر و فرهنگ قوی در دستیابی به پیشرفت مهم است.

برخورداری جامعه از رهبر توانمند

همچنین برخورداری جامعه از رهبر و مرشد قوی و توانمند که اگر جامعه‌ای هر چقدر ثروت داشته باشد، اگر رهبری قوی نداشته باشد، ممکنه به بهره‌برداری نرسد مثل خیلی از کشورهایی که روی نفت خوابیدند ولی استبداد و دیکتاتوری و عقب ماندگی فکری و فرهنگی وجودشان را فرا گرفته و خود مردم امیدی ندارند که با این وضعیت تا زمانی که رهبرانشان آدم های اینچنینی هستند، بتوانند از این شرایط خارج شوند بنابراین بحث رهبری و هدایت جامعه یک مطلب بسیار مهمی است.

مساعد بودن شرایط عصری

مساعد بودن شرایط عصری نقش موثری در رسیدن یک جامعه به اهدافش دارد. مثلاً اگر شما در موقعیتی قرار بگیرید که در اطرافتان جنگ و درگیری‌های منطقه‌ای فرا گرفته باشد، طبیعی است که از خیلی از فرصت های معاشرت بین المللی در منطقه و تجارت بین المللی محروم می شوید و یا اگر درگیر برخی بلایا و یا حوادث طبیعی بزرگ شوید خیلی از فرصت ها را برای پیشرفت از دست می‌دهید. بنابراین شرایط عصری، نقش مهمی در رسیدن انسان به مقصد دارد.

نکته مهم دیگر اینکه، هر نوع پیشرفتی، تمدن آفرین نیست. پیشرفتی می تواند تمدن آفرینی کند که از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار باشد. در کتاب فلسفه تمدن نوین، تمدن اینگونه تعریف شده است؛  تمدن عبارت است از ظهور و بروز فرآیندی پیشرفت‌های برجسته، هدفمند و نظام‌مند در یک یا چند جامعه بر اساس طرز تفکر روشن به شکل معنادار و منضبط به خود گرفته و جامعه را به مقصد مورد نظر می رساند. حال به شرح عناصر مذکور در این تعریف می پردازیم:

۱. بروز و ظهور:

اصل عینیت یافتگی؛ یعنی اینکه صرفا یک ایده، تفکر قوی و یا معارف بالا برای ایجاد یک تمدن قوی، کافی نیست بلکه تمدن وقتی اتفاق می افتد که توانسته باشید این ایده‌ها، اندیشه ها، فرهنگ و معارف متعدد مترقی را به مرحله عینیت برسانید به مرحله بروز و ظهور برسانید یعنی تمدن یک امر ناملموس نیست که صرفاً به حالت اندیشه ای و متافیزیکی باشد بلکه هم جنبه متافیزیکی و هم جنبه فیزیکی دارد. به عبارتی هم جنبه معنوی و هم جنبه مادی دارد و جنبه مادی آن هم در جای خودش بسیار مهم است. درواقع مسلمانان با توجه به تعالیم اسلامی می خواهند زندگی مطلوب اسلامی داشته باشند و این باید خودش را در عمل نشان دهد و قابل لمس باشد و لذا در اینجا تعبیر از بروز و ظهور شده است.

2. فرآیندی بودن

وقتی از تمدن نوین اسلامی صحبت می کنیم، هیچ تمدنی در تاریخ پیدا نمی‌کنیم که پروژه ای باشد یعنی عده ای این را طراحی کرده باشند و ظرف مدت ۵، 10 یا 15سال، مثل یک پروژه و کالایی که در کارخانه تولید می شود، خلق شده باشد. بلکه تمدن یک امر فرآیندی است و در یک بستر طبیعی و با دخالت میلیون ها عنصر مختلف و تعامل و هم افزایی که بین آنها به وجود می آید، خلق می شود. البته پروژه ها و سرمایه گذاری های هدفمند در جای خودش زمینه سرعت بخشیدن به حرکت های طبیعی و فرآیندی را کمک می کند و موثر است. همه تمدن ها در طول تاریخ فرآیندی بودند حتی اگر حکومت‌ها اراده می‌کردند که تمدن به معنای واقعی کلمه بسازند، و مردم همراهی نمی‌کردند و عناصر دخیل مشارکت موثر نداشتند تمدن ها شکل نمی گرفتند. قرآن مجید از تمدنهای صحبت می‌کند که چه بسا از تمدنهای امروز قدرتمند و عظیم تر بودند ولی امروز هیچ نشانه ای از آنها وجود ندارد، به دلیل اینکه طغیانگر بودند و گرفتار عذاب الهی شدند. ممکن است پرسیده شود که کاری که امارات متحده در خلیج فارس انجام داده، یک نوع تمدن است؟ پاسخ این است که آنها با پول هنگفتی، ده‌ها و صدها برج و مراکز علمی ساختند و برخی صنایع را آنجا دعوت کردند ولی اینها تمدن نیستند و این‌ها تمدن های مصنوعی و بادکنکی است زیرا تمدن باید از درون جامعه بجوشد. اینکه شما با پول، یک عده از کشورهای دیگر را بیاورید و بخواهید که برج، ورزشگاه زیبا، بیمارستان، فرودگاه عظیم بسازند، این تمدن نیست زیرا در صورتی که کشورهای بیگانه همکاری نکنند، فرو میریزد و بادکنک میترکد.

۳. نظام مند بودن

عالی و ممتاز بودن سطح پیشرفت مهم است که یک تمدنی شکل بگیرد. این که بر یک مدل مشخصی استوار باشد، خیلی مهم است که در واقع مولد تمدن شود. به شکل سیستماتیک تمام عرصه‌های جامعه را تحت تاثیر خودش قرار دهد، بسیار حائز اهمیت است. اگر جامعه‌ای به این جنس از پیشرفت دست پیدا کرد عملاً روی ریل تمدن‌سازی افتاده است و می‌تواند با گام‌های بعدی که بر می دارد خودش را به تمدن نزدیک کند. در صورتی که آن هم افزایی طبیعی در تمامی ابعاد، شکل خودش را پیدا کند. البته اگر بسترها فراهم شود جامعه به سرعت به سمت پیشرفت حرکت خواهد کرد

۴. یک یا چند جامعه:

تمدن در یک نقطه شکوفا می شود و این طور نیست که یک دفعه در یک منطقه وسیعی و همزمان در صد ها نقطه شکوفا شود اکثر تمدن های تاریخی را اگر هم ملاحظه کرده باشید در یک نقطه شکوفا شده است و به نقاط دیگرگسترش پیدا کرده است. تمدن ها اصولاً تسری یابنده هستند خودشان را وسعت می بخشند. هرچقدر تمدن قدرتمند تر باشد، از نظر مادی و معنوی، قدرت توسعه یافتگی بیشتر می شود. اتفاقاً تمدن هایی که فرهنگ و معنویت درونشان غلبه دارد، توانایی تسری بخشی به نقاط دیگر درونشان بیشتر است. به عنوان مثال اگر جمهوری اسلامی بخواهد تمدن نوین اسلامی را ایجاد نماید از یک نقطه شروع می‌شود ولی می تواند به صدها نقاط دیگر تسری پیدا کند (البته نه از نوع غربیش که هدفشان تصرف و استثمار گرایانه ). بنابراین ما می توانیم از یک نقطه شروع کنیم و خودمان را وسعت بدهیم و تمدن هم این قابلیت را دارد که همینطور گسترش پیدا می‌کند و تبدیل به یک پدیده بزرگ جهانی شود.

۵. طرز تفکر روشن

وقتی در تاریخ مطالعه می کنیم هر تمدنی از یک عقبه فکری و مترقی برخوردار است و این عقبه فکری و اندیشه می تواند به حق و باطل تقسیم شود. اما به هر حال فکر پشت آن بوده است، اگر هم باطل بوده است فکر پشت آن بوده است. هر تمدنی از یک درونمایه ای برخوردار است. بدون تفکر و بی عقلی، تمدن‌ها خلق نمی‌شوند. امامان معصوم، (آن) تفکر تمدنی را سعادتمند می دانند که فکر و اندیشه الهی پشت آن باشد و قرآن اصولاً می ‌فرماید که چنین جوامعی پایدار هستند و به سعادت می رسند. به هر صورت تمدن، نیازمند عقبه فکری و اندیشه‌ای است. این فکر و اندیشه علاوه بر اینکه نقش عقبه را بازی می کند، نقش محرکه و پیش برنده را هم تا آخر بازی می کند. منظور از فکر و اندیشه پیوند هر سه knowledge, science و information با هم است که می‌تواند ما را در مسیر تمدن سازی قرار دهد

۶. معنادار و منضبط

یعنی باید روح واحدی در کالبد جامعه حاکم باشد و شکل پیدا کند و جامعه را تابع نظم بزرگ و مترقی نماید. اصولا یکی از معانی مهم مدنیت، نظم، انضباط، انسجام و هماهنگی است که باید در جامعه وجود داشته باشد. لذا وقتی یک تمدنی خلق می‌شود، باید روح واحدی در کالبد جامعه ای که آن تمدن را شکل می دهد به نوعی متاثر از آن تمدن هست، حاکم شود.

هر تمدنی یک مقصدی دارد و مقصد ما با تمدن غربی متفاوت است. البته ممکن است که یک اشتراکات بین تمدن اسلامی و تمدن غرب به ویژه در بحث های مادی وجود داشته باشد. یعنی علیرغم اینکه کلیت غرب را محصول یک تفکر نامطلوب تلقی می کنیم، اما حاضر نیستیم از دستاوردهای مثبت تمدن غرب بگذریم. بنابراین نباید خیلی ساده بگیریم. برخی در مورد تمدن سازی خیلی ساده اندیشی می کنند مثل اینکه میخواهیم یک شهر کوچک ایجاد بکنیم تمدن خیلی پیچیده است و خیلی عناصر آشکار و پنهان در شکل گیری آن  دارد بخشی از آن مدیریت پذیر است و بخشی از آن مدیریت پذیر نیست. همان گفتمانی که نام برده شد باید شکل گرفته شود تا قوای یک جامعه را به یک خودتنظیمی، خودکنترلی و حرکت برساند تا امکان رسیدن به مقصد فراهم شود.

وقتی از تمدن صحبت می‌کنیم، منظور فقط جنبه مادی و کالبدی حیات اجتماعی نیست بلکه منظور جنبه های معنوی و جوهری حیات اجتماعی است و تفاوت اصلی تمدن اسلامی با تمدن غربی این است که ما اصالت را با مقاصد مادی نمی‌دانیم و اصالت را با مقاصد معنوی و روحانی می‌دانیم اما حیات دنیوی را به عنوان یک وسیله برای آن ارزش قائل هستیم و روی آن سرمایه‌گذاری می‌کنیم از امکانات و منابعش حداکثر استفاده را می‌بریم و آن مدنیت پیشرفته‌ای را که میخواهیم می‌سازیم. زیرا معتقد هستیم که معنویت و روحانیت در یک بستر مناسب می‌تواند رشد کند.

جامعه ای که با فقر و فلاکت دست و پنجه نرم می کند، نمی توان در آن از معنویت و بندگی خدا صحبت کرد. پیامبر اکرم فرمودند فقر نقطه مقابل تبلیغ دین و تبلیغ انسانها به معنویت است. جامعه باید در حد خودش از برخورداری ها و توانمندی‌های لازم بهره مند باشد. جامعه که تنگدست است با انواع بیماری ها و پدیده ها روبروست و تحت سیطره بیگانگان قرار دارد، نمی‌تواند به معنویت دست پیدا کند و نمی تواند دین را در خودش گسترش دهد، لذا ما برای جنبه مادی اهمیت قائل هستیم و خداوند انسان را مامور می کند به آبادانی این دنیا، برای اینکه آباد شود تا انسان بتواند در یک شرایط مساعد رشد و تعالی مناسب را کسب کند و به آرامش برسد. بنابراین اصالت دادن به حوزه معنوی و روحانی به این معنی نیست که ما می‌خواهیم حوزه مادی و دنیوی را کنار بگذاریم. لذا وقتی می‌گوییم در تمدن، معماری، شهرنشینی، هنر، تکنولوژی، علم و قدرت دفاعی مهم است در عین حال مساجد، حج، انفاق، رسیدن مردم به معارف عالی اسلامی مهم است. یعنی ترکیبی مثل دو روی سکه از امور مادی و معنوی است که نمی خواهیم یکی را به قیمت کنارگذاشتن دیگری به آن برسیم، که امکان پذیر نیست و واقع گرایانه نیست.

البته خود تمدن جنبه فرهنگی اش کم اهمیت نیست حتی تمدن های غیر اسلامی هم جنبه فرهنگی درونشان قابل توجه است. فلذا در فرهنگ نامه ها گاهی فرهنگ و تمدن را مترادف گرفتند یعنی بین این ها جدایی ایجاد نکردند و تفکیک قائل نشدند حتی اگر قرار باشد تمدن مادی صرف هم به وجود بیاید نیازمند یک فرهنگ است حالا فرهنگ هم ماده است همانطوری که امروز در غرب یک فرهنگ مادی قدرتمند وجود دارد که توانسته است که این پیشرفت مادی را رقم بزند و یک سبک زندگی قدرتمند از جهت تفکرات خودشان شکل گرفته که توانسته است این عظمت صنعتی از عظمت فناوری و این شیوه زندگی مادی را که ما قبول نداریم را به وجود بیاورد و آن را تا حد زیادی به جهان تحمیل نماید و آنچه که جلودار بوده و مانعش نبوده فرهنگش بوده است در دوره اول استعمار با لشکر و قدرت نظامی جوامع را تحت سلطه خود قرار دادند مثل هند، قاره آفریقا، آمریکا اما بعد از آن در مراحل جدید، استعمار نو و یا استعمار فرانو دیگر لشکر و قدرت نظامی نیست که جلو دار تمدن است، بلکه فرهنگ است که اگر توانستند فرهنگ خودشان را به یک کشوری صادر بکنند و آن کشور را تحت تهاجم فرهنگی قرار دهند مثل آب خوردن آن کشور را تحت تصرف و سیطره خودشان قرار دادند و اقتصاد و سیاست آن کشور را قبضه کرده‌اند و هم آن کشور را از نظر نظامی و دفاعی خلع دفاع کرده اند مثلاً در مورد جمهوری اسلامی ابتدا گزینه نظامی در ذهنشان بود وقتی نتوانستند گزینه اقتصادی و بعد دیدم که این انقلاب یک انقلاب فرهنگی، ذاتش فرهنگی است وارد فاز فرهنگی شدند و یک جبهه سراسری فرهنگی علیه ما تشکیل دادند و در بعضی از زمینه‌ها توانستند تاثیر گذار باشند به ویژه در زمینه تهاجم فرهنگی. اما امروز فرهنگ و اقتصاد را با هم مورد حمله قرار دادند به عنوان مثال می‌گویند که صحبت از خودکفایی نکنید و خودکفایی یک چیز مسخره است و خودکفایی یک امر فرهنگی و اقتصادی است یعنی شما به دنبال اقتصاد مقاومتی نروید و در عالم نمی‌توان با اقتصاد مقاومتی به رشد رسید و اصل خودکفایی و اصل استقلال را زیر سوال می برند. البته وقتی ما می گوییم خودکفایی، خود اتکایی است. وقتی می‌گوییم استقلال به معنای بستن درهای کشور به روی دیگران نیست و نمی خواهیم ارتباطات و تعاملات آن را با دنیا قطع کنیم اما آنها این گفته ها را توجه نمی‌کنند و هدفشان تغییر این فرهنگ است.

نسبت تمدن نوین با تمدن تاریخی شکوهمند اسلامی:

تمدن نوین یعنی تمدنی که با در نظر گرفتن شرایط و اقتضائات عصری شکل می گیرد و قرار نیست تمدن شکوهمند قرن ۴ و ۵ عینا احیا شود، بلکه با توجه به شرایط و اقتضائات فعلی، امکان رسیدن به آن موقعیت های تاریخی وجود ندارد ولی در عین حال تمدن شکوهمند قرن ۴ و ۵ را قابل نقد هم میدانیم ولی شکوهمند بوده است. و قرن ۴ و ۵ مسلمان ها یک کار کارستانی انجام دادند و بنده معتقد هستم که این اتفاق میوه حرکت جهادی ائمه (ع) است. یعنی حرکت امام صادق(ع)  و امام باقر(ع)  و جلوتر امام رضا (ع) هم پیامبر اکرم(ص) میوه کارشان در این دو قرن به ثمر رسیده است. در برخی از عرصه ها و نه در همه عرصه ها و اگر اجازه می دادند جریان ناب اسلامی بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) در جامعه اسلامی استقرار پیدا کند و حرکت و برنامه خودش را پیش ببرد با یک تمدنی، هزار برابر تمدن فعلی روبرو بودیم. علی رغم اینکه نگذاشتند، اما ائمه(ع)  دست از کار نکشیدند و در شرایطی که اجازه تشکیل دولت اسلامی نداشتند همه تلاش‌شان را برای بسط و تعمیق معارف اسلامی و هدایت انسان‌ها و روشن کردن حقایق در این جهت مصروف کردند و در همین جهت هم برخی از ائمه را به شهادت رساندند که جلوی تعلیمات شان را بگیرند و به عنوان مثال امام صادق (ع) چون ایشان یک نهضت عظیم جهانی ایجاد کرد. با وجود اینکه قیام عملی نکرده بودند و کارش تعلیم و تدریس و شاگرد پروری و روشنگری بود و این را هم تحمل نکردند و امام را به شکل نامناسبی و وحشیانه به شهادت رساندند.

بنابراین ما به دنبال یک تمدن امروزی هستیم. البته تمدن امروزی قطع رابطه با تمدن تاریخی نمی‌کند و نقاط عطف تاریخی متعددی داریم. وقتی می‌گوییم تاریخ تمدن اسلامی منظورمان قرن ۴ و ۵ نیست خود دوران پیامبر اکرم یک دوره تمدنی محسوب می شود و خیلی از مستشرقین و اسلام شناسان و بزرگان غربی در کتابهایشان دوره پیامبر را به عنوان دوره تمدنی معرفی کرده‌اند هر چند که پیامبر اکرم(ص) فرصت نداشتند که در آن فرصت کوتاه کارشان را به نتیجه برسانند و قرار بود که بعد از پیامبر این کار تداوم پیدا کند و به مقصد برسد لذا پیامبر(ص) کار عظیم و بزرگ انجام دادند و نظم عظیمی را جایگزین نظم موجود قرار دادند که یکی از مصادیق عالیه تمدن محسوب می شود.

بعد از قرن ۴ و ۵ ما با یک وقفه و رکودی در عالم اسلامی مواجه هستیم. بحث حمله مغول وجود داشت و  درگیری‌های داخلی و بی کفایتی ها هست و مسائل متعدد دیگر اما در اواخر قرن ۹ و ۱۰ و اوایل قرن ۱۱، ما یک جهش تمدنی داریم و ما در عصر صفویه با یک نقطه عطف تمدنی روبه‌رو هستیم که اتفاقاً شیعیان نقش محوری در آن دارند فقهای شیعه و دانشمندان و علمای شیعه نقش محوری دارند و نمی خواهیم صفویه را تقدیس کنیم و  صفویه ضعف‌هایی دارد اما فرصتی به وجود آورد که یک بروز تمدنی جدید بعد از یک رکود طولانی به وجود آورد و این را یک نقطه عطف و تمدنی می دانیم و بعد از صفویه دوباره یک رکود تمدنی تا انقلاب اسلامی ایران ایجاد شد.

انقلاب اسلامی فکر تمدنی را احیا کرد و امام خمینی(ره) و رهبری معظم تا الان کاری که کردند این بود که خودباوری و اعتماد به نفس از دست رفته را دوباره ایجاد کرد و آن آرمان تمدنی اسلامی را که فراموش شده بود و مورد تمسخر و تحقیر قرار گرفته بود، دوباره زنده کرد و به واقعیت نزدیک کرد و گفتند که دوباره ما می‌توانیم آن تمدن عظیم را به دست بیاوریم و امروز که ۴۲ سال از انقلاب اسلامی گذشته، می‌گوییم با خودباوری می‌خواهیم در مسیر شکل گیری این تمدن گام برداریم. یعنی حرکت های عملی می‌خواهیم انجام بدهیم برای اینکه مقدمات و بسترهای لازم برای خلق طبیعی یک تمدن را در آینده شکل دهیم لذا همه این نقاط عطفی که اشاره شد با همدیگه ارتباط طولی دارند و همه به هم متصلند همه سرمایه ها و تجاربی ایجاد شده است که امروز از آن بهره ببریم. همچنین عمده سرمایه ما، اصل تشریع است. ما وقتی می‌گوییم که می‌خواهیم تمدنی را بر اساس تعالیم اسلامی به وجود بیاوریم و تعالیم اسلامی بر اساس اصل تشریع است و بر اساس و از طریق اجتهاد توانستیم این تعالیم اسلامی را بسط دهیم و به سوالات جدید، پاسخ دهیم که مدیون قرآن و سنت هستیم. در دوره های بعدی هم اقدامات عظیمی رخ داده و تجارب خوبی به دست آمده. امروز اگر می گویم که میخواهیم تمدن‌سازی کنیم یعنی اینکه خودمان را به شکل یک خط به تمامی نقاط تمدنی که در گذشته داشتیم، متصل کرده ایم. لذا بین تمدن نوین اسلامی و تمدن تاریخی اسلامی، نقاط عطف متعدد یک رابطه طولی را میشه ایجاد کرد و همیشه از ظرفیت‌ها و تجارب آن استفاده کرد

نقش و جایگاه ایران

ایران امروز در واقع در شرایط تمدنی لزوماً قرار ندارد، البته همانطور که اشاره شد، تمدن نوین اسلامی، یک امر طبیعی و فرآیندی است و رگه‌های تمدن را همین الان هم در بعضی از اجزاء می‌توان مشاهده کرد که وجود دارد و در حال رشد است و به یک تمدن مطلوب نرسیده ایم بلکه در مسیر تمدن سازی قرار گرفته ایم، به جهت اینکه خیلی از مقدمات و لوازم شکل‌گیری تمدن هنوز وجود ندارد و شکل نگرفته است و باید با تلاش، خودباوری و با اعتماد به نفس این مقدمات و لوازم و بسترها را به وجود آوریم و آفت ها و آسیب هایی وجود دارد که باید با آن‌ها بجنگیم.

چرا محوریت ایران مورد تاکید قرار می گیرد، یکی از دلایلش احیای تفکر تمدنی است که انقلاب اسلامی بود که نه تنها در ایران بلکه در کل جهان اسلام، آرمان دستیابی به تمدن اسلامی را با برگرداندن خودباوری، ایجاد و نه فقط در ایران بلکه در عمده جهان اسلام من جمله شمال آفریقا، جنوب غرب آسیا خودباوری و فکر تمدنی به حاشیه رفته بود و اکثر جریان ها و نهضت های اسلامی باور نمی کردند که امکان ظهور انقلاب اسلامی فراهم شود. انقلاب اسلامی وقتی پیروز شد یک شک بزرگ ایجاد کرد نه تنها برای غربی‌ها بلکه برای جهان اسلام هم یک شک بزرگ بود خیلی از بزرگان و رهبران جهان اسلام هم تصور نمی کردند که دوباره بتوان اسلام سیاسی را در دنیا زنده کرد. کار امام (ره) یک چیزی شبیه معجزه بود که با امداد الهی رخ داد. به هر حال انقلاب اسلامی با خودباوری، استقلال و خود اتکایی نسبی در برخی از عرصه ها توانست، در طول این ۴۲ سال به پیشرفت های عظیم و چشمگیری دست پیدا کند که تحقیقا می‌توان گفت که خیلی از کشورهای اسلامی به این سطح از پیشرفت دست پیدا نکردند.

لذا تمدن‌ها در یک نقطه شکل می‌گیرند و تسری پیدا می‌کنند. برای اینکه یک تمدنی هم قدرتمند شود و هم تسری پیدا کند، تعامل و هم افزایی را باید به عنوان یک ضرورت بپذیرد و به آن تن دهد لذا ما تمدنی را تمدن اسلامی می دانیم که همه ملت‌های اسلامی در شکل دادن به آن نقش آفرینی داشته باشند یعنی باید به موقعیتی برسیم که آن جهان وطنی که در قرن ۴ و ۵ بود و باعث می‌شد که یک دانشمند مسلمان از «آندولوس» برود «بغداد» و بدون محدودیت کار علمی کند و تمام محدوه اسلامی یک جهان وطنی شود، باید دوباره تکرار شود و این تعاملات و هم افزایی هایی که از آن صحبت می‌کنیم صرفاً محدود به داخل ایران نیست بلکه مربوط به کل کشورهای جهان اسلام است و نباید در کل جهان اسلام ظرفیت ها نادیده گرفت و اگر اینگونه شود ظرفیت برای تمدن سازی فوق تصور می شود. بنابراین ایران امروز نقش محوری برای ایجاد فرصت هایی برای تعامل و هم افزایی با کشورهای اسلامی و با ملت‌های مسلمان برای ایجاد یک استعداد و پتانسیل قدرتمندی را به منظور رسیدن به یک تمدن نوین اسلامی دارد.

بنابراین خودمان را دست کم نگیریم. جمهوری اسلامی را نادیده نگیریم و فکر نکنیم که یک موجود ضعیفی هستیم و توانایی‌ها و پیشرفت‌های خودمان را انکار نکنیم و از طرفی اغراق هم نکنیم و ضعف‌های خودمان را هم پنهان نکنیم و واقع بینانه باشد و و از طرفی بدانیم که ما به تنهایی نمی‌توانیم کاری انجام دهیم و حتماً به تعامل و هم افزایی ملل اسلامی نیاز داریم و همچنین راه بسیار طولانی در پیش داریم و تمدن سازی به این راحتی نیست به ویژه در شرایطی که ما با یک رقیب جدی و سرسختی به نام غرب روبرو هستیم و اگر ما یک چیزی شبیه تمدن غرب ایجاد کنیم که تمدن جدید نیست و رقیبمان هم یک رقیب قدرتمندی از لحاظ مادی است که توانست دنیا را در قبضه خودش بگیرد. اگر بخواهید یک تمدنی بسازید باید بتوانید با تمدن غربی در عرصه‌های مختلف رقابت بکنید و این کار، کار بسیار پیچیده و سختی است اما امکان پذیر است. زیرا ما از ظرفیت های فوق تصور برخوردار هستیم که می توانیم حتی به جلوتر از دستاوردهای غربیها برسیم. به عنوان مثال در مسئله کرونا ۷۰ درصد واکسن هایی که تولید شده در اروپا و آمریکا در همان جا استفاده شده و صرفاً ۳۰ درصد آن را اجازه صادرات به کشورهای دیگر دادند لذا اگر ما می‌خواستیم منتظر بمانیم که آنها به ما واکسن بدهند با تعلل و قیمت های بالا باید میخریدیم اما دانشمند های ما در یک موضوع فوق پیشرفته توانستند واکسن تولید کنند و یا در فناوری‌نانو در دنیا رتبه چهارم داریم و حتی می توانیم به رتبه برتر برسیم. دوما غرب امروز دچار افول و غروب است و غرب امروز، با غرب اوایل قرن ۱۹ تفاوت دارد و در سراشیبی سقوط قرار دارد و این چیزی نیست که فقط ما بگوییم و برخی از اندیشمندان و متفکرین غربی هم به آن اذعان دارند، آمریکا و اروپا نتوانستند به وعده هایی که در جهت خوشبخت کردن انسان ها داده بودند، برسند و گاهی اوقات عکس آن هم شده است. لذا می‌توانیم از این فرصت استفاده کنیم و خودمان را در مقابله با تمدن غرب بالا بکشیم و بر رقیب سرسخت غلبه پیدا کنیم و برخی از موانع بزرگ تاریخی را از جلوی خودمان برداریم و ضعیف شدنش این فرصت را به ما می‌دهد که حرف های تازه ای به دنیا بزنیم. شرایط تازه‌ای را به دنیا ارائه بدهیم و معادلات تازه‌ای را در دنیا ارائه بدهیم و بشر را به عدل نزدیک تر کنیم.

البته وقتی از تمدن نوین اسلامی صحبت می کنیم این تمدن برای عصر غیبت است و تمدن منجی عالم بشریت نیست و این تمدن نوین اسلامی مشابه تمدن پس از ظهور امام زمان (عج) نیست.